در میان کوچه های خسته از...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

در میانِ کوچه‌هایِ خسته از تکرارِ شب
می‌دوم دنبالِ ردِ پایی از دیدارِ شب
ماه در آغوشِ ابری تیره پنهان کرده سر
مانده‌ام تنها میانِ بغضِ استعمارِ شب
ساعتِ دیواری‌ام در خوابِ سنگینی فروست
بوسه زد بر گونه‌هایم خنده‌یِ بیدارِ شب
کاش می‌شد قصه‌ای از نور در گوشم کنی
تا که خالی گردد این قلبم زِ زهرِ مارِ شب
صخره‌هایِ سختِ تردیدند سدِ راهم و
کشتیِ جانم اسیری در یَدِ اغیارِ شب
آسمان با واژه‌ها لبریزِ از دلتنگی است
می‌چکد بارانِ اشکم بر تنِ دیوارِ شب
پیچکی از جنسِ غم پیچیده دورِ شاخه‌ام
در خزانِ بی‌پناهی‌هایِ ناهموارِ شب
شمعِ کم‌سویی میانِ بادِ وحشی می‌تپد
می‌شود خاموش بی‌تردید در آزارِ شب
صبحِ صادق کی طلوعی می‌کند از شرقِ دور؟
تا رها گردم از این دستانِ بی‌مِعیارِ شب
راهِ ما هرچند سدّش کرده تاریکی، ولی
می‌رسد پایان به رنجِ کهنه‌یِ ادوارِ شب

مهدی غلامعلی شاهی
ZibaMatn.IR
مهدی غلامعلیشاهی
ارسال شده توسط
ارسال متن