همسایه بی سایه تو نزدیک ترین...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
5 امتیاز از 1 رای

"همسایهٔ بی‌سایه"

تو
نزدیک‌ترین غریبه‌ای بودی
که به من رسید؛
آن‌قدر نزدیک
که نبودنت
از دیوارِ اتاق
پیدا بود.

من
به سمتِ تو پیر شدم
و تو
به سمتِ دیگری
جوان ماندی.

چه بی‌صدا
عشق
از میانِ ما عبور کرد؛
مثل قطاری
که ایستگاه را
اشتباه گرفته باشد.

من ماندم
و پنجره‌ای
که هر شب
رو به رفتن باز می‌شد.

تو رفتی
بی‌آن‌که در را ببندی؛
باد آمد
و تمامِ خانه
فهمید
دیگر برنمی‌گردی.

هنوز
جای خالیِ تو
از خودِ تو
پررنگ‌تر است؛
و من
هر بار که دلم می‌گیرد
به دیوار تکیه می‌دهم
مبادا
فاصله فرو بریزد.

تو
همسایهٔ بی‌سایهٔ من بودی؛
نزدیک
مثل نبض،
دور
مثل زندگی.

و من
هنوز در خانه‌ای زندگی می‌کنم
که تو
کلیدش را بردی
و درِ قلبم را
باز گذاشتی.

یاسر یزدانی
ZibaMatn.IR
Shabtaraneh
ارسال شده توسط
ارسال متن