زیبا متن : مرجع متن های زیبا

پیراهنت را به گوشه ترین گوشه ی اتاقم سنجاق کرده ام، تا چندان در دید نباشد...
آدمهای حسود را که می شناسی، بی هوا می آیند و عطرت را استشمام میکنند.چندروزی هم که گذشت انگ دیوانگی را به پیشانی ام میزنند... آنها چه میدانند عشق چیست... از کجا باید بدانند معتاد بودن به عطر تو یعنی چه!
از تو که پنهان نیست
من هرروز پیراهنت را درآغوش میگیرم و گَرد های ریز نشسته روی آن را با دستهایم پاک میکنم.
دکمه های پیراهنت را میبندم و لبه های آستینت را کمی به سمت بالا تا میزنم، میدانی که چقدر آستین های لبه دارت را دوست دارم.
راستش را بخواهی
من هنوز هم وقتی به بازار میروم برایت پیراهن های جیب دار می خرم.
تا جایی که در یادم است از پیراهن های بدون جیب بیزار بودی....
نمیدانم تا کی
نمیدانم تا کجا
اما من اکنون با پیراهنت زندگی میکنم!
ZibaMatn.IR
boudhen_deris ارسال شده توسط
boudhen_deris


ZibaMatn.IR
امتیاز دهید
5.0 امتیاز از 1 رای

این متن را با دوستان خود به اشتراک بگزارید

ارسال پروفایل در پروفایل گرام