متن اشعار پویا شارقی بروجنی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار پویا شارقی بروجنی
شبم از درد میمیرد که روز آبستن هیچ است
تمام شهر در خوابند،سکوت از بودن هیچ است
منم جادوی در دستت منم سنگینی بارت
کجا این راه میدیدم کمال هر شدن هیچ است
نه در مهرم نه در وحشت نه میگرم نه کس گیرم
گرام کهنه خویشم سکوتم سوزن هیچ...
کلکسیون کاکتوس ها، شده دور از تو افکارم
خوبه هیچکس نمیدونه ،که من گلخونه دردام
روی هر گلدون کاکتوس، یه خاطره شده مجروح
شبا رو فکر نمیخوابم, که گلدونی نیندازم
درد،آینه تکرارِ همان زخمی است که در چشمِ تو
به شکستن میکشاندم
و یک کشور با انکه اخطارم کردند
باز از لبهیِ پرتگاه نگاهت
فرو افتادم چون بهمنان
ویران گر ام یا آباد گر دسترنج تو،ام
تخیل میکنم هربار توی و قلب پر مهری
تمام آرزوها را، شدم شاید شبی دیدار
گالان هستم به گومیشان ،
تو هم سلماز یک ایلی
همه دنیای این روزام
همه دشت یموت توست
به دشت اسبت فراوان است
تفنگهامان پر از ایمان
مثل این بغض دیوانه مسلح تا بن دندان...
یک قطره اشک تو
سنگین تراست از دریای حزن من
به گواه شانه یک طرف خالی کرده ات
و پلنگی که به جای تو کمین کرده در پتو
بخشی از من در هوایت گم شده
بخشی از من ریشه کرده در دلت
بی نصیبم گر نبوسم خواب تو
یا نبینم چشم مستت در شب مخمور تو
رد چشمت را نکش، کشتی دگر زجر ام نکن
بخشی از من کودک است معصوم و بازیگوش هنوز
کودک دل را دگر...
نیست هزار فرهنگ انبار باروت
بیست هزار فرسنگ زیر خط فقر
لیست هزار سرهنگ زیر بتون ترس
زیست هزار دلتنگ را مسخرگی میکنند کلاغ های بی اصل آبی وسبز
دوستت میدارم و هرگز نمیگویم به تو
من نمیخواهم تو را از اعتدال خارج کنم
با دلمه نگاهت میپیچی برگههای مو را
به سر خیال از تو سَر خوردن
میدانم بیشتر بازیگری تا قصه گو
#
راوی همان شب هایست که نبودی
اشکهاییست که ندیدی
اشکهاییست که نریختی
تمام شوقم را به سختی کلمه کردم
و تو گفتی:
(دلمه های خوبی از توشون در میاد...
ما و دوزخیان خیره ماندیم
که قدیسی چگونه رفتن را
به آسانی بهانه از عبادت کرد
فرمان خدا چیست؟
به لوح مکتوب سپاس مینویسد
این روزها که میگذرند،
این روزها که ندارمات
گرگهای خون از درون مرا میدرند،
طاقت بودنم
پا سست کرده،
آن چشمهایت عاقبت مرا دریدند
شعر آخرِ قصه است
میگم نامه نداد شاید، میگه صبر کن میدم دیگه
میگم غصه نخور شاید، میگه من که ،بَدَم دیگه؟
میگه بازآسمون ابره؟شایدبایدبگم سرده؟قراربرف برگرده
میگه خیلی تو پر رویی ,میگم اره منم دیگه!!
میگه خاطره رو ساختم ،میگم مثل خودت تلخه
میگه تنها نیای دیره، میگم تنها شدم دیگه
میگه خیلی...
جهانم منگافتاده گمانم باز سَرخورده
همه دنیای کشتارم بغل میخواست افسرده
ندادی یک بغل در بخل مگر کم میشد از دستات
میگه بازچیکار کردی که شعرت دُم درآورده
میای تا لب آب باهم قدم اهسته بریم، نم نم
میگه خیس میشم و وای وای بهم میگی بلابرده
میگم تا بوسه...
ای نارنجی نازک خل مستی
غروب نکن که شبت را
بی انتظار مسلح میکنم
در سیاه چاله های شفق
گناه ات مرا وحی میشود
ومن میگذرم از تو و گناهت
من موش نیمه کورم
امید بقایم در سپیده دم نیست
مثل دیروزم هنوز
از عشق تو بی اختیار
مثل فردا های دیگر
در به در در راه یار
کم نگاهم
یا که خوش باور به عشق
هر چه غم بودت مرا
بارید از ابری عشق
غیر فردا ها به شادیم بخوان
تا به شادی هم بخوانم
متن عشق
به وقت بودنت (ما) را هزاران عکس میگیری
ولی من خوب میدانم
بهگاه رفتنت هر عکس
چه خواهد کرد با این (من )
ستاره باران چشمانت
اینه میشوند ،تصویرم را
و تومیگوی که چشم ها عاشقانه ها را تصویر میکنند
در این مصور، لرزانم و میلغزم
مرا اسارت در چشمانت ،خودِ رهایی ست
من یک دنیای آزاد لعنتی نمیخواهم
که آینه هم فقط توی که زنگار نمیشناسی
کم میشود خوشبختی همانی باشد که...
از وصف زیبایش فقط این نکته
که به حد اش نمیزنند قاضیان هرگز
حتی به کشتار اجدادشان
شفق بودنت را جاویدان باش
نارنجی نازک خل مستی
غروب نکن که شبت را
بی انتظار مسلح میکنم
در دوئل بیوفایی
موش نیمه کورم
امید بقای در صبحم نیست
یاد می اید مرا بی یاد خرسندی مرا
در همه ادوار چرخت پا چه میبندی مرا
جرم خاطر ماندنت دیگر زیاد است این جزا
بیوفا با یادگاری ها چه میخندی مرا
میروی خوب خاطراتت هم ببر دنباله خود
تک تک این روزها ابری ،چه میکردی مرا
یاد می اید مرا...
قصه ام کوتاه است
قصه ام کوتاهی ست
چون ز درد میگویی
میکشد تیر دلم راز آلود
گذر آهسته شدم
گذر ایستاده شدم
من گذر مانده شدم
من گذر خسته شدم
به قدمهای سنگین تن شیشه ایم
میشمارم به دقایق که شاید گذرند
از سقوطم به تنهایی هر لحظه شب...
نفرین شدهٔ خویشم
لعنت تو نکن بیشم
صد بار صدا کردم
از زخم دل ریشم
در قصه ساکت هام
آن کلاغ بد کیشم
گفتم که تو خاموشی
آتش شده از نیشم
من خود به عیان دانم
او گرگ و من میشم
او شاهِ چشمهایم
من چشم چو درویشم
به زیبای عشقی که چون شراب به سال هفتم است بنشین
از رویای آلوچه چیدن از باغ معلق زیر گلویت
چون آلبالو چیدن از آویزهای گوشهایت
چون زمانی که اشتیاق ات بود اتشین نفسهایم
چون ّکوچه باغ مرکبات سینه ات به بوسه کندن
خواب اقاقی را تعبیر کوچه باغ آشتی...