متن خاطرات تلخ و شیرین
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات خاطرات تلخ و شیرین
خاطرات تلخ و شیرین
مثل موجهای کنار دریا
به ساحل ذهنم میخورند
و برمیگردند،
بیوقفه
بیپایان
یار بود،
با لبخندی که جنگلها را به آتش میکشید
و دستهایی که کوههای بلند را لمس میکردند
عشق بازی میکردیم،
در میان سایههای بلند درختان
و صدای آرام باد
اما اینها
حال فقط...
«خاکستر زندگی»
نارنج،
همراه کودکی من،
شاهد درد و رنج،
اشک و لبخند من،
احوالت چگونه است امروز؟
آیا مرا یادت هست هنوز؟
درد و رنجم را چه؟
اندک لبخندم را چه؟
هنوز هم
به حیاط
رنگ حیات میبخشی؟
هنوز هم، هر بامداد،
با نوازش آفتاب،
به گیلاس کنارت درود...
شاعرنیستم و بلد نیستم شعر را
فقط قلم در دست میگیرم
و تا کاغذ میبیند ، دوان دوان می آید و مینشیند جلویم
و رژه میروند در ذهنم، آنچه دیده ام، شنیده ام، لمس کرده ام،
هر آنچه ازغم،شادی،عشق،آغوش،بی تفاوتی،خشم و داد و هوار
بی عدالتی در کوچه های خانه...
➷➷➷➷➷ رها کرבט و فراموش کردن خاطرات تلخ
ماننـב نوشیـבט قهوـہ است
اول تلخ است اما بعـב کامت را شیرین مے کنـב..