به کام دل نرسیدیم و جان به حلق رسید…
گرچه دارد یازده فرزند غیر از او ولی هیچ یک ، یوسف برای حضرت یعقوب نیست
عاشق به خواب تن ندهد جز به خوابِ مرگ وآن هم بدین امید که بیند جمال دوست…
گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم چون سخت بود، در دلِ سنگش اثر نکرد!
ز کدام رَه رسیدی؟ زِ کدام در گذشتی؟ که ندیده دیده ناگه به درونِ دل فتادى؟
دوباره شب شد و من بیقرارم کانِکْتْ کن زود بیا در انتظارم
پناهم بده تنها مرز آشنا! پناهم بده...
دستانت را میگشایی گرهٔ تاریکی میگشاید ...
عشق یعنی چیدن یک بوسه از لب های یار عشق یعنی سوختن یک شمع در شب های تار
بین ما هر چی بوده تموم شده، عشق این دوره چه بی دووم شده
از تو اگر گذر کنم!! بر چه کسی نظر کنم ....
به دو صد بام برآیم به دو صد دام در آیم چه کنم آهوی جانم سر صحرای تو دارد
وقتی دو قلب برای یکدیگر بتپد, هیچ فاصله ای دور نیست,
صدایت میزنم خدایا.. ھیچ کسی را در ساحل طوفانی زندگیش.. تنھا مگذار
من و تو خیلی به هم میاییم... چرا مال هم نشیم؟
ارزیش زندگی زمانی نمایان میشود که با داشته هایت احساس خوشبختی کنی
آرزویم این است آنقدر سیر بخندی که نفهمی غم چیست...
با لبخندت تعادل شهر را بر هم میزند توبخند من شهر را دوباره میسازم
عشق اگر شعله کند خرمن جان میسوزد... یار اگر ناز کند پیر و جوان میسوزد...
رفتم ساع️ت بخرم هرچی گشتم ساع️تی به قشنگیه اون ساعتی که دیدمت،ندیدم
هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن می کنم آینده ی این خونه رو با شمع روشن می کنم
My solace is when Im with you آرامش من زمآنیه که با توام
برای زنده بودن دلیل آخرینم باش
عزیزترین سوغاتیه غبار پیراهن تو عمردوباره ی منه دیدن و بوئیدن تو