متن اعظم کلیابی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اعظم کلیابی
دلتنگ توام خانه ات آباد کجایی
کمتر بزن آهنگ غم وساز جدایی
پاسخ ندهی هیچ به پیغام دل من
یعنی نرسد از من دلداده صدایی؟
تو تاج سرم هستی و سلطان جهانم
دربار تو هست و من و آئین گدایی
شاهی ودلم صفحه ی شطرنج شما شد
ایکاش در قلعه...
به غیر از،عاشقی کردن دراین دنیا گناهت چیست؟
همین که دوستم داری خودش اصل مسلمانی ست
اعظم کلیابی. بانوی کاشانی
یک روز شدم جان و شدی جانانم
گفتی که به پای تو بریزم جانم
حالا نه خبر هست ز جانان و نه جان
افسرده و سرگشته و سرگردانم
اعظم کلیابی بانوی کاشانی
گفتی که تویی جان وجهانم آن روز
ترکم بکنی جهان به هم می ریزد
امروز، ولی جهان دیگر،داری
حالا ز دلم غصه و غم می ریزد
اعظم کلیابی. بانوی کاشانی
ولایت درحقیقت اصل دین است
همان اصلی که خودحبل المتین است
قسم بر خالق ارض و سماوات
فقط حیدر،امیرالمومنین است
اعظم کلیابی بانوی کاشانی
شهادت سلطان علی ابن امام محمد باقر
درچل حصار امن تو آسوده خاطریم
تا زنده ایم خادم این صحن و این دریم
این بارگاه ملک سلیمان عشق ماست
عمری ست از کرامت تو دانه می بریم
مارا نیاز نیست به غوغای سلسبیل
وقتی که در عنایت مهرت شناوریم
شاهان خورند...
این سرزمین که قطعه ای از کربلا شده است
این سرزمین آیینه ای از،کربلا شده است
یاد آور شهید سر ازتن جدا شده است
نامش بلند گشته به تاریخ خط خون
چون نخل سر بریده که خون خدا شده است
اینجا هوای زائر دلداده می خرند
این آستان به خشت...
در سر مرا امشب تب آن عشق سوزان است
آغوش خود را باز کن فصل زمستان است
بگذار تا وارد شوم در خانه قلبت
وقتی هوایم بی حضورت سخت بوران است
ما مثل یک روحیم اما در یکی پیکر
با تو تمام فصل های من بهاران است
اعظم کلیابی
بانوی...
آغوش خود را باز،کن فصل زمستان است
در اوج سرما آرزویم عشق سوزان است
یعنی که باید گرم باشیم از،تنور عشق
آب وهوای شهر وقتی برف وبوران است
بین من و تو که نباید فاصله باشد
وقتی میان قلب ما امید مهمان است
بر گیسوی یلدایی ام شانه بزن با...
جایی برای قدم زدن درشهر نیست برای من... وقتی هرجا پا می گذارم رد پایی از،عابری ست که با خاطراتش از آنجا عبور کرده ...ومن با تردید راه میروم نکند خاطر کسی آزرده شود ...رد پاهای مانده در برف گواه است ...
اعظم کلیابی
بانوی کاشانی
کانال شهد شیرین
آمد به جهان سرو خرامان محمد
پر بار شده باغ و گلستان محمد
بابا شده سجاد ، به یُمن قدم او
امد به جهان سلسله جنبان محمد
اعظم کلیابی
بانوی کاشانی
کانال شهد شیرین
عبادت به جز خدمت خلق نیست..
ندانم نکوتر ازاین کار چیست!!
عبادت کنار ریا و دروغ
همانا که با کفر مطلق یکیست
اعظم کلیابی
بانوی کاشانی
کانال شهد شیرین
آغوش خود را باز،کن فصل زمستان است
در اوج سرما آرزویم عشق سوزان است
یعنی که باید گرم باشیم از،تنور عشق
آب وهوای شهر وقتی برف وبوران است
بین من و تو که نباید فاصله باشد
وقتی میان مرز تن امّید، مهمان است
بر گیسوی یلدایی ام شانه بزن با...
گناهت را که بخشیدم. برو. باشد خیالت تخت
ولی این را بدان روی خوشی هرگز نخواهی دید
اعظم کلیابی. بانوی کاشانی
آب و هوای شهر وقتی برف و بوران است
در اوج سرما آرزویم عشق سوزان است
یعنی که باید گرم باشیم از تنور عشق
نه آن تنوری که ره آوردش لُب نان است
بین من و تو که نباید فاصله باشد
وقتی میان مرز تن امّید، مهمان است
بر گیسوی...
فرقی ندارد که زمستان است یا پاییز
روزی که تو می آیی آغاز بهاران است
اعظم کلیابی بانوی کاشانی
وقتی هوا بس ناجوانمردانه سرد است ، آه
چاره فقط بوسه بر آن لبهای سوزان است
اعظم کلیابی بانوی کاشانی
دراوج سرما آرزویم عشق سوزان است
یلدا شروع عاشقی های فراوان است
یعنی که باید گرم باشیم از تنور عشق
آب و هوای شهر وقتی برف و بوران است
بین من و تو که نباید فاصله باشد
وقتی میان مرز تن امید مهمان است
ما همچو یک روحیم اما در...
سردم اگر چه آرزویم عشق سوزان است
یلدا شروع عاشقی های فراوان است
اعظم کلیابی بانوی کاشانی
تکرار بعضی حرف ها زیباست
در چشم هایت زندگی پیداست
مثل نفس هستی برای من
عشق است که همواره نامیراست
اعظم کلیابی
بانوی کاشانی
شهدشیرین شعر
به غیر از،عاشقی کردن دراین دنیا گناهت چیست؟
همین که دوستم داری خودش اصل مسلمانی ست
اعظم کلیابی بانوی کاشانی