برگردان شعر کوردی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات برگردان شعر کوردی
باوەشت لە گەڵ مالی خوا
تەنها یەک فەرقی هەس
هۆو ماله هەزارا هەزار زائری هەسو
باوەشت غاری حەرایە موحەمەدە!
◇ برگردان فارسی:
آغوشت با خانه ی خدا تنها یک تفاوت دارد
آن خانه هزاران زائر دارد
و آغوشت غار حرا است!
زانا کوردستانی
در شهر ما
خیاطی بود
که خیلی به کار و بار خود می بالید...
هر وقتی که مرا می دید، می گفت:
برای هرکس که کفن دوختم،
محتاج لباس دیگه ای نشد!
■□■
شعر: ادریس علی
ترجمه: زانا کوردستانی
وقتی که به محله ای دیگر نقل مکان کردیم
هر کسی از کامیون چیزی خالی کرد.
مادرم ظروف شیشه ای را
و خواهرم گلدان های سفالی و
برادرم کتاب هایش و
پدرم فرش ها را...
ناگهان همه گی به من چشم غره رفتند
وقتی چشم دوخته بودم به جای خالی...
آیا احساس می کنی،
باید سخنی را که هرگز به زبان نیاورده ام
بازگویش کنم؟!
از سکوت من خودت پی ببر!
جز آن سخنان دیرین عاشقانه
سخنی تازه ندارم برای گفتن...
■□■
شعر: ادریس علی
ترجمه: زانا کوردستانی
برای چشم روشنی نوزادهایی
که تازه به دنیا می آیند،
عصا و عینک ته استکانی و
تسبیح و آیینه ی جیبی و
کیسه ی تنباکو و دومینه و
قیچی سبیل گیر و موگیر و
شربت سرفه و آبنبات ببرید!!!
زیرا اینجا آدم ها
پیر زاده می شوند!.
■□■
شعر: ادریس...
در روز قیامت
فرشته های موکل بر شانه های چپ و راستم
دفتر اعمالم را می گشایند و
تمام لحظاتی را که در فکر و خیالم دستت را می گرفتم
و همچون کودکان فیلم های کارتونی
خودمان را در مزرعه ی گندم کنار ده کوره ای پنهان می کردیم را،...
ناامیدی کلید ندارد که در خانه ات را بگشاید
پا ندارد که به دنبالت بدود
دست ندارد که گریبانت را بچسبد
چشم ندارد که تماشایت کند
دهان ندارد که صدایت بزند...
ناامیدی گاهی کلمه ای ست
که در میان نامه ای به دستت می رسد
یا که سکوتی ست حاکم...
آری! دنیا عوض شده!
مثلن من و تو در یک شهریم
فقط و فقط چند کوچه و خیابان
از هم فاصله داریم
اما آنقدر از هم دوریم
که تنها در ترانه های قدیمی
به همدیگر می رسیم...
■□■
شعر: ادریس علی
ترجمه: زانا کوردستانی
روزم را با روشن کردن سیگارم آغاز می کنم و
شبم را
با خاموش کردن سیگار به پایان می رسانم.
باورم شده که زندگی
همین دود زیانباری ست
که به من لذت می بخشد.
■□■
شعر: ادریس علی
ترجمه: زانا کوردستانی
با نفرت به خود زل می زنم
و در دلم، شرک می برم
به آن چیزی
که در ترانه های فارسی ست
و همیشه بر لبان تو خنده می نشاند.
■□■
شعر: ادریس علی
ترجمه: زانا کوردستانی
من با شمشیر سکوت به میعادگاه رفتم و
او با سپر گله گی
به مصاف من آمد،
در گرماگرم این نبرد،
در عمق قلبم،
جسدی بلاصاحب افتاده بود.
■□■
شعر: ادریس علی
ترجمه: زانا کوردستانی
تو وقتی برای دیدار مادرت،
چمدانت را می بندی
نرخ بلیط های پرواز افزایش می یابد،
وزیر حمل و نقل کنفرانس خبری برگزار خواهد کرد و
خبر سفر تو تبدیل به تیتر نخست روزنامه ها خواهد شد
و مرزبانان،
شش ماه بدون حقوق
برای بازگرداندن تو مهلت خواهند داشت.
■□■...
وقتی که کتابی را به دست می گیری
شمارگان آن بیشتر خواهد شد و
چاپ دهم آن هم نایاب خواهد شد.
■□■
شعر: ادریس علی
ترجمه: زانا کوردستانی
بعد از تو ماه گرفته ای می شوم و
خود را پشت ابری پنهان می کنم،
تا حکایتی به پایان رسیده گردم،
تا که جوکی خنده دار بشوم!
تا که آتشی درون خرمن کاه بشوم!
...
اما راستی، تو
بعد از من چه خواهی شد؟!
■□■
شعر:ادریس علی
ترجمه: زانا...
به خانه ی جدیدمان که نقل مکان می کنیم
هر چیز بد را از هم پنهان می کنیم
من پول را و تو عشق را!
باز که می گردیم به خانه ی سابقمان
همه ی چیزهای نیک را به هم نشان می دهیم
من کینه و تو انتقام را!
ما...
من اسمت را می گذارم ماه!
نیمه ی دلم!
تکه ی آفتاب!
صدها ستاره ی ریخته بر آب حوض...
پس تو مرا چه می خوانی؟
■□■
شعر:ادریس علی
ترجمه: زانا کوردستانی
آنچنان اسمت را بر قلبم حک کرده ای
که هرچه می خواهم
از تو بُبُرم،
دلتنگ تر می شوم.
شعر: سولین عبدالله
ترجمه: زانا کوردستانی
زمانی که تو را می بوسم
اناری از حسادت پوست می تَرکاند
گُلی از شوق آفتاب شکوفا می شود
ابری آسمان را می پوشاند
همه ی این ها
برای رسیدن دو عاشق ست
زیر یک سقفِ پُر از مهربانی...
شعر: سولین عبدالله
ترجمه: زانا کوردستانی
تو بخند تا باغچه
بە جای گُل
شکوفا بە تو بشود.
شعر: سولین عبدالله
ترجمه: زانا کوردستانی
صد بار فراموشت کردم،
اما تو بازگشتی...
دل می گوید:
- هرچه عقل بفرماید.
شعر: سولین عبدالله
ترجمه: زانا کوردستانی
تو نە عطرفروشی و
نه باغبان.
دختری ی و،
وقتی که از خانه بیرون می زنی،
از شهر رایحه ی گُل بلند می شود.
شعر: سولین عبدالله
ترجمه: زانا کوردستانی
چقدر آزار دهنده اند
آنهایی که
جلوی چشمانمان می روند و
اما در دلمان نه...
شعر: سولین عبدالله
ترجمه: زانا کوردستانی