در آغوشم نمایان است خالی بودنِ جایت...
دمنوشِ هر لحظه ام فنجان-فنجان یادِ تو
پایان تلخ غصه های قصه مادر فرشته ی مرگ
هق هق بالش خوابِ گونه های بی مادر
که من بر دُرجِ دل مُهری، به جز مِهرِ تو ننهادم..
یادم کن آنقدر که فراموش کرده ای..
و شاید ما را در پسِ این دوری دیداریست...
شمعم که کس بهار مرا بی خزان ندید...
هرکس که لب گرفت زِما ، لب گزیده شد
عشق است دکانی که متاعش همه درد است...
گران جان تر زِ چندین کوهم و دِلْ می کشد بارم..
خُرم آن روز که من بوسه شمارَم ز لبت...
طریق عشق جفا بردن است و جانبازی
چه گوهری تو،که کمتر بهایِ تو جان است...
چشم ما را همه شب مقصد و مقصود تویی
ای سنگ دل ز پرسش روزِ جزا بترس...! _
به شغلِ عاشقی غم هایِ عالم رفت از یادم
عالمی روزی خورِ خون دل اند از خوان عشق....
هم سخن شدن با من، لب گرفتن از تیغ است..
در بلا بهتر که در بیمِ بلا باشد کسی...
محتسب بو میکند اینجا دهانِ بسته را....
نَفَس آسودگی می خواست اما، جا نشد پیدا..
ز معشوقان نِگه، کاری تر از حرفِ دلاویز است...
هرکه خود را کم ز ما می داند، از ما بهتر است...