نه آرزوی کسیم نه آویزون کسی پس بزن به سلامتی بی کسی
از محبت خارها شاخ میشوند اون قدیم بود گل می شدند
ما را دفن کردن ندانستن ما دانه ایم
من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ولی با خفت و خاری پی شبنم نمیگردم
من خستم اما میدونم که میرسم بالاخره من میسازم دوباره دنیامو یه نفره
از زندگانی ام گله دارد جوانی ام!! شرمنده جوانی ام از این زندگانی ام!!
هیچ کجا خانهی آدم نمیشود ، حرف از آغوشِ توست ...
دوست داشتن را در چشمی بجوی که حتی وقتی بسته است ، رویای تو را ببیند ...
مقیم کوی تو تشویش صبح و شام ندارد که در بهشت نه سالی معین است و نه ماهی
در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است صراحی می ناب و سفینه ی غزل است
دریغ و درد که تا این زمان ندانستم که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق
شهرِ یاران بود و خاکِ مهربانان این دیار مهربانی کِی سرآمد شهریاران را چه شد ؟
عشق مثل همین بادهای کویریست ، مگر نیاید ! وقتی آمد چشمها را کور میکند !
موفقیت تنها یک چیز است : اینکه زندگی را به دلخواهِ خود بگذرانید
تا وقتی خودتو به خریت زدی نزدیکم نشو اطرافِ من طویله نیست!
توی این مملکت دخل و خرج جوری شده که، خرج نکرده دخلت اومده...
خوب ترین بهمنی دنیا تولدت مبارک
اعتماد دخترای وفادارو خراب نکنید که هرزه هارو خوشحال کنید...!
سخت است به اجبار به جمعی بنشینی وقتی دلت از عالم و آدم زده باشد
جهان راهم بگردم هیچکس برایم تو نمیشود
باید این سردرد را بهتر کند فکرِ لبخندِ تو در آغوشِ من
آینه ها لطف دارن،وگرنه داغون تر از این حرفاییم
صفت عقده ای رو اگه از لغت نامه حذف کنیم بعضیا رسما بی هویت میشن
نمیدونم چرا هر وقت یکی بهم میگه خیالت راحت استرسم بیشتر میشه