حسرت به دل مانده باد، برای گرفتن دستِ برگها...
دست نمیکشد دلم از علاقه ای که تویی
ندیدم در جهان بهتر ز مادر سر و جانم همه بادا فدایت
پدرم گفت که عاشق نشوی فرزندم مطمئنم پدرم مثل تو را کم دیده
گاهی فرشته بودم و گاه ابلیس یک لحظه کاش جای خودم بودم
آذر گاهشماری ایرانی روز اول آذر، آذر جشن نام دارد. آذر جشن شاد باد
تولدت مبارک آذر ماهی جان
آخ از این بوسیدنت تنها انرژیِ تجدید پذیر زندگی ام ️️️
من صیدِ دیگری نشوم ، وحشیِ توام
هر لحظه آغوشم تورا میخواهد شرمنده که کودک درونم بغلی است ️️️
من بگردم گرد آن یاری که میگردد پی ام..
جانی که داشتم من، شد محوِ عشقِ جانان!
از این به بعد همه ی قرارهایمان یاآغوش تو، یاآغوش من .... ️️️
هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو ️️️
حریمِ خصوصىِ قلبم حضور داری...! امن و آرام... ️️️
خلوتی می خواهم و آغوشِ تو ...!
بغل کردن یه روش بی صدا واسه گفتن اینه که تو تمام منی️ ️️️
آرامش آغوش تو را خواب ندارد ... ️️️
تو باشی ️آغوشت باشه من از دنیا هیچی نمیخوام ️️️
چیزے شیرینتر از تعهد قلبے به یڪ نفر نیست ️️️
جان سپاری به وصالِ تو بِجا بود بِجا ️️️
من عاشقِ تو هستم این گفتگو ندارد .
️در یک طرف ارزوی داشتن چیزی است و در طرف دیگر پیدا کردن توان رسیدن به ارزو است.
️ شرلوک جان.... چرا مردم هر چیزی رو که میبینن باور میکنن؟