جز ناله به بازار تو دیگر چه فروشیم این است متاع جگر خسته دکانها
هر چند که هرگز نرسیدم به وصالت عمری که حرام تو شد ای عشق /حلالت
و عشق اگر با حضور همین روزمرگی ها عشق بماند عشق است...!
ما را نگاهی از تو تمام است/ اگر کنی...
درد دارد که خودت علت لبخند شوی و دلت در همه حالات پر از غم باشد...
در اندک من تویی فراوان
هیچ وقت برنگردید به آدمهایی که بودنتان را انتخاب نکردند و رفتند...!
از همه خلق دلارامم تویی...
لایق پرستش است کسی که در این بی مهری ها جانانه محبت میکند
شهریور است اما من از مهر تو پرم
دعوا میکنم بحث میکنم قهر میکنم لج میکنم اما با دنیا عوضت نمیکنم ️
هرگز نمیدونی چقدر محکم و قوی هستی؛ تا روزی که تکیه گاه یه نفر باشی...
دوستت دارم و برای این جمله جانم را میدهم باورش با تو
افرادی که توانایی لبخند زدن و خندیدن دارند، موجوداتی برتر هستند.
جایی که بیعدالتی جایگزین قانون شود، مبارزه به وظیفهای مبرم تبدیل میگردد.
هنگام به خاک سپردنم بگویید این که زیر خاک میکنیم تن سقراط است،نه خود او.
ترس از عشق، ترس از زندگی است و آنان که از عشق دوری می کنند مردگانی بیش نیستند.
نشانه هوشمندی، سواد نیست؛ بلکه تخیل است.
هیچگاه مانع دشمنت نشو هنگامی که اشتباهی مرتکب می شود.
من اشخاص زنده را آنهائی میدانم که مبارزه میکنند، بیمبارزه، زندگی مرگ است.
در هر دهکدهای مشعلی است: معلم، که نور میفشاند؛ و کاهنی است که فرو میکُشد.
جهالت بیش از دانایی احساس امنیت ایجاد میکند.
کسی که از اندک خویش خوشنود نباشد هیج چیز خوشنودش نخواهد کرد.
عشق وسیلهای است که تمام دردسرهای کوچک را به یک دردسر بزرگ تبدیل میکند.