متن ترجمه زانا کوردستانی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات ترجمه زانا کوردستانی
زود برگرد،
بیتو بودن،
دارد کورم میکند!
شلیکی ناوقت،
بر قلب من خورد -
اینگونه مردم!
شعرهایم،
به پای عشق تو -
همیشه شهیدند!
شبی سرد -
سوسوی فانوسی و
پچپچ دو عاشق.
من اینجا
تو آنجا
او آن سو
شما داخل اتاق
بقیه هم آن طرفتر
صنوبر و گل،
پروانه و ماه،
یادم آمد که یاسمن هم بود
همهگی صد و یک دانه بودند
که دانه به دانه،
تسبیح دست خداوند شدند
که در وقت ذکر و عبادت، به دست میگرفت...
بیزحمت...
در قلب مترسک
نامهای هست،
ناخوانا!
حروفش گریهها کردهاند...
دیگر تشخیصشان نمیدهم،
سیاهی ریحان و
عطر موهایم را...
آبیاری هم نشوند،
سبز خواهند شد.
گلهای پیراهن شرابیات.
من و تو
دو روی یک سکهایم!
هر طرف که بیافتیم،
با ارزشیم...
روبروی خانهی ما
درخت سیبیست و
روبروی خانهی آنها
باغچهای پر از گل نسرین...
مگر مرزهای بهشت اینچنین نیست؟!
از آن روزی که عاشقت شدهام
در انتظارت هستم،
تیرهای چراغ
ناامید نمیشوند از پرندهها...
درختی هستم
پر از گناه و خطا.
دعایم کن
تا بریزند از من.
به جان تو مادر،
بوی گل یاسمن میدهد -
عشق!
پنجرهای، رویای نسیم را
برای پروانهای تعریف میکرد
که بر سر شانههایم آرام نشسته بود.
مردهای را دیدم
که با دستان ظریفش
آزادی را نگه داشته بود و
اشک از چشمانش سرریز میکرد.
سخت است که بفهمیم
سرنوشت از کدامین راه ما را گذر خواهد داد
به کدامین گوشه و زاویه، از زوایای زمین
ما را ساکن خواهد کرد.
از این روست که باید
به آن راهها هجوم بیاوریم
که لبریزند از رویاهای سپید.
من که اکنون مبتلا به پوسیدگی درون و
تکه تکه شدن آرزوهایم شدهام
چگونه داستان زندگی سیاهم را
بیاندازم درون
آن تابلویی
که زندگی درونش لبخند میزند.
باید تنهاییام را ببوسم
و پروانهها را بیاموزم
که آزادانه در اتاقم پر بزنند
هرگاه که تمایل دارند
آنگونه که اتاقم وطن آنها هم بشود.
هرگاه که لبهای تو از هم باز میشوند
جنگلی پر از پروانه
از آن بیرون میزند
و زخمهایم گل میشوند و
پروانههای عالم بر آنها مینشینند.
هرگاه که تو نفس میکشی
عطر خاک متغیر میشود
و تمام شبها، سپیدهدمان میشود.
هرگاه که تو سکوت اختیار میکنی،
قلب زندگی، تکه تکه...
تو دریایی ژرفی،
جنگلی انبوه...
نه میتوانم بدون تو باشم
و نه میتوانم با تو...
من نابیناییام و تو عصای دستم
مرا ببر به جنگلی انبوه و
دریایی ژرف،
مرا ببر تا بفهمم
من به کجایم!