متن ترجمه زانا کوردستانی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات ترجمه زانا کوردستانی
تنها چیزی
که بهشت و دوزخ را
در خود جمع کرده باشد
عشق است.
اگر شریعت میگفت:
بعد از مرگ، در بهشت،
تنها همسر خودت را ملاقات خواهی کرد
مطمئنم
هیچ مردی راضی نمیشد
که پای در بهشت بگذارد.
آدمی، مادهای کهن است
تنها
عشق میتواند
او را تازه کند.
در وجود همهی ما
محبسی هست
برای خاطرات پنهانمان.
زیباترین و
بزرگترین زندان جهان،
بچههایت هستند.
آدمی، درختیست
در میانهی یخبندان!
هرچه هم تقلا بنماید،
سرانجام سوز مرگ، او را از پا میافکند.
[شیطان با سنگپرانی نمیمیرد]
(تقدیم به نوال السعداوی)
چهارده قرن است که،
شیطان را سنگباران میکنند
به این امید که او را بکشند!
ولی خودشان،
همگی مردند و
شیطان نیز کماکان زنده است.
چهارده قرن است که،
نمیدانند و نمیخواهند بدانند
که خانهی واقعی شیطان
نه آسمان است و نه...
[آدمی، فقط آدم است و دیگر هیچ]
زندگی، توانا یا ناتوانمان میکند
زندگی، زیبا یا زشتمان میکند
زندگی، بزرگ یا کوچکمان میکند
زندگی، شیرین یا تلخمان میکند
زندگی، سنگین یا سبکمان میکند
زندگی، جلیل یا قلیلمان میکند
ولی
آن زمانه است، که تنها ناتوانایمان میکند
آن زمانه است، که تنها...
شاعری نامدار برایت سروده بود:
تو شبیه گلبرگهای گلی!
افسوس که او نمیدانست
که همهی گلستانهای جهان
در وجود توست...
شاعری نامدار برایت سروده بود:
تو شبیه وزش نسیمی!
افسوس که او نمیدانست
که همهی نسیمهای دلآویز
در وجود توست...
شاعری نامدار برایت سروده بود:
تو شبیه جویباری از نوری!...
فراق، مرگی کوچکیست
و
مرگ، فراقی بیپایان...
قلب انسان خوب،
اتاقیست کوچک!
با اندک محبتی پر میشود.
قمار و عشق، یک چیزاند!
زیرا در پایان،
عاشق و قمارباز
به تیرهبختی از بازی خارج میشوند.
بدبین نیستم
لیکن،
خوشبینی هم
در خاک ناامیدی ریشه نمیدواند.
تمام راههای هستی را بپیمایی
باز چشمت به آن راهیست
که میرساندت به وطن...
حتا اگر وطنت،
جهنم باشد.
زندگی،
دو دروازه دارد،
یکی برای داخل رفتن و
دیگری برای خارج شدن...
افسوس که همهی ما
در تقلاییم برای رسیدن به
دروازهی دوم...