شعر کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر کوتاه
می بینمت وُ؛
به لکنت می افتد - زبانم!
...
نبضِ کلافه ی من،
یورتمه اش می گیرد
و در گوشه ای از اعماق گلویم
شعرهای عاشقانه ی معاصر
گیر می افتند...
...
هرگز نفهمیدم چرا؟!
اسیر شبکده بودیم که،
ستاره ای تابناک
--در سیاهی خَلید!
و من اما،،،
لبریز از خلسه ای نوشین
--هیچ نفهمیدم
که تو
در (هجرت) از این تاریکی
قلبم را می بردی!
برایم، از عشق بگو،،،
اگرچه سال هاست؛
فلشِ کوچه،
بن بست را نشان می دهد!.
لیلا طیبی (رها)
مادرم مُرد
اما هنوز میان باغچه جوانه می زند!
شکوفه می دهد؛
سیب می شود وُ
می گوید: بخور، نوش جان!
-زانا کوردستانی
کوچه ها،
خیابان ها وُ
تمام خانه های این شهر
باردار سکوتی سنگین اند!
با زمزمه ی قدم هایت
--فارغشان کن.
رفتن تو رفتن نبود
مرگ بود
داد و بیداد کردن دل بود.
شعر: تنها محمد
برگردان: زانا کوردستانی
دلتنگتم و
درد اینجا نبودنت را
با فریادی از ته دل به همه ی دنیا خواهم فهماند.
شعر: تنها محمد
برگردان: زانا کوردستانی
روزها و شب های بسیاری ست، از خدا می خواهم
با بی تو بودن امتحانم نکند!
من الان هم از آن مرگ همیشگی می ترسم!
شعر: تنها محمد
برگردان: زانا کوردستانی
دوباره کسی می آید که برود
سهمی برای تمام روزهای مردنت را جا می گذارد و نمی کشدت،
اما میان مرگ و زندگی شکنجه ات می کند.
شعر: تنها محمد
برگردان: زانا کوردستانی
مادربزرگم می گفت: دوری از مردم
در این زمانه، سبب نزدیکی به خداست!
درست می گفت!
مردم این زمانه
درباره ی همه چیز زندگی ات سوال می کنند،
جز حال و روزت.
شعر: تنها محمد
برگردان: زانا کوردستانی
عزرائیل،
موعد مرگ کسی را نمی گوید،
وگرنه به من می گفت:
زمان فراموش کردن تو
در زندگی و جان و مال و حال من
مرگم ساعت چند است؟!
شعر: تنها محمد
برگردان: زانا کوردستانی
کفشی در دهانت باشد، بهتر است
تا اینکه زبانی باشد که با آن دروغ بگوئی.
شعر: تنها محمد
برگردان: زانا کوردستانی
راحت می توانم فراموشت کنم
اما نیاز هم دارم که
چیزی بزرگ تر از دنیا داشته باشم
تا بتوانم درد دوری تو را در آن جای بدهم
شعر: تنها محمد
برگردان: زانا کوردستانی
باید پیشم برگردی،
وسعت نبودنت، همچون چشم حریص مردم است،
به هیچ چیز پر نمی شود!
شعر: تنها محمد
برگردان: زانا کوردستانی
دلم لذت عاشقی های گذشتگان را نخواهد چشید
کاش مثل پدربزرگم بودم برایت،
که یک تار سپید موی مادربزرگم،
نصفی از موهای سرش را چون برف سپید کرد!
شعر: تنها محمد
برگردان: زانا کوردستانی
بی باک نیستم،
اما اگر کسی آرزوی رفتن از زندگی مرا داشته باشد
تمام دیوارها را برایش پل عبور می کنم.
شعر: تنها محمد
برگردان: زانا کوردستانی
قسم خوردم که جلوی رفتنت را بگیرم،
سوگندم با نخستین قدمی که برای رفتن برداشتی، شکست،
پس از شکستن دلم.
شعر: تنها محمد
برگردان: زانا کوردستانی
خودش را خوب جا می کرد
و بی آنکه کار بچگانه ای از ما سر بزند،
همدیگر را ترک کردیم!
او مرا به تنهایی سپرد و
خودش هم به آغوش نامحرم رفت
او مرا تنها نگذاشت که نابود شوم،
بلکه خودش میل به تنوع و رفتن داشت،
میل به زود...
من حوصله ی هشت ساعت کار کردن
برای بهتر شدن گذران زندگی ام
و یافتن راهی برای ثروتمند شدن
و بدو بدو کردن را ندارم،
همین قدر می دانم
تو در زندگی ام باشی،
زندگی ام از همه کس بهتر خواهد بود!
شعر:تنها محمد
برگردان: زانا کوردستانی
اینجا اگر بخواهی خودت باشی و برای خودت زندگی کنی،
اکثر مردم مانند برادران یوسف خواهند شد!
اگر دستشان بیفتی،
چاه برایت خواهند کند!
شعر: تنها محمد
برگردان: زانا کوردستانی
هیچ از گذشته ام ناراحت نیستم،
آن کشتی میان دریا گم شد
اگر که خوب بود مرا به ساحل می رساند.
شعر: تنها محمد
برگردان: زانا کوردستانی