شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
دستم بسوی تو دستی برآسمان
دست دگر کجاست که خاکی بسر کنم
میدانم و میدانی شیرینترازین لب نیست
گوئید طبیبان را دیگرمرا تب نیست
وقتی که بیائی تو یک شب به مهمانی
فریاد بر آرم من آن شب شب من شب نیست
توئی در خواب و من برروی أبم
نمیدانی که از عشقت کبابم
تومیگوئی که من را دوست داری
چرا شبها نمی أئی بخوابم
به دریا من رخ ماه تو بینم
بخود گویم گرفتار سرابم
بیا جانا تو بامن دلبری کن
بیا بنگر تو برحال خرابم
اگر باران ببارد روی دریا...
در حال بارگذاری...