متن صدیقه جُر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات صدیقه جُر
دلبرانه
✍🏻 چشم بر هم بـِنــِه ای دلبرکم بعد تماشایم کن،،
بنشین در بر من عشق تمنایم کن،،
چند بوسه زِ تنور لب خود جانی ده
بگذار بر لب من وصل تمنایم کن
ترجمان عشق
چو ترجمان خنده ات مرا بهانه میشود
سراسر وجود من پر از ترانه میشود
به گرمی نگاه تو ، که آفتاب زندگی است
تمام دشت دفترم ، گل و جوانه میشود
برای سر سپردگی به موج های موی تو
بغل، بغل به خاطرت ، تنم کرانه میشود
دلم...
صبحت بخیر
پلک بگشا نازنینم صبح زیبایت بخیر
دلربا و بهترینم صبح زیبایت بخیر
خواب نوشینت گوارا نوش چشمان خمار
خمره ی چله نشینم صبح زیبایت بخیر
چکامه
باد نام تو را آورد
✍🏽پنجره را باز کردم
باد نامِ تو را آورد
خانهام ناگهان
بهار شد.
چای را دم کردم
بخارِ فنجان نقشِ
چهرهات را کشید
انگار دل من
باز هم لرزید
در اتاق تاریک
فقط چراغِ کوچکِ میز
میدانست
تو از دلم نرفتی
نورش شبیه
نفسهایت...
چامک هفته ✍🏼
چکامه هفته ❣️
شنبه ❣️
تو آمدی و زمان از نفس افتاد،
خورشید بر شانههایت نشست،
و شنبه در رؤیای لبخندت متولد شد…
یک شنبه ❣️
ابرها از چشمانت آغاز شدند،
و باران به جای زمین، بر دلم بارید،
یکشنبه از تو بوی دریا گرفت…
دو شنبه...
پـدر ✍🏼
پدرم به کجا روم و
به کدامین زبان فریاد بزنم ؟
واژه ها درد میکشند ،
کـم میآورند، میمیرند ،
دل تنگم را چگونه با واژه ها
برایت تووصیف کنم ؟
بگو اینک کجایی ؟
کجایی که ببینی بی تو
چگونه غریبانه
سر بر شانهی بیکسی گذاشتهام...!!
خاطرات
دلــم از نــبودنــت پــراســت
هــر روز خــاطراتــم را الــک میکــنم
و جــز دلتنگــی تــو چــــیزی بــرایم نمیــماند نــه تــو آمــدی
نــه فــــرامــوشــی ات
خیــــالی نیســت
مــن هـمـچـون کــوه پــای
نبــودنـت میمــانم
امــا ای کــاش مــیدانستــی
بــی تــو تــمام لحظاتــم
بـه رنــگ پــاییزنــد
✍🏼شب و دلتنگی
شب را هرَس کردند
شاخہ های تاریکی
در تلاجن وهم انگیز سکوت
رشد کرده، قد کشیدند
و تـا صبح جیر جیرڪ ها
جای خالیِت را غم سرودند
✍🏼خورشید منی
توخورشیدمنی، من روشن ازتو
بخوان شعری؛ شکر پاشیدن ازتو
توچون گل باشی؛ وبوییدن ازمن
لب ازمن بوسه ای برچیدن ازتو
کفش های شعرم ✍🏼
نیستی، کفش های
شعرم تنگ شده
پای احساسم تاول زده است
چگونه مسیر رسیدن
بـه تو را طی کنم ...
امروز هم حال دلم،،،،
امروز هم حال دلم بسیار طوفانیست ،،
ماندم گرفتار واسیر واژه های گنگ،
گیرکرده ام در کوچهٔ بن بست و باریکی
رو به دیواری بلند افتاده ام در بند
دنیا برایم سرد وخاموش است چون زندان
مجنون ومحدود م به یک خودکار
یک کاغذ ویک گوشه...
زانو به بغل ، به گریه فریاد زدم
از جور زمانه خسته فریاد زدم
با چشمهٌ اشک به انتظارش هر شب
با یاد کسی که رفته فریاد زدم
❣️چکامه
نسیم از میانِ گلها رد شد،
عطرشان را برایم آورد،
اما خوشبوتر از خیالِ تو برایم نیست
ابرها روی آسمان میرقصند،
باران را از دلشان میریزند،
و من زیرش فقط تو
را صدا میزنم.
شب، جنگل در سکوت نفس میکشد،
نورِ صبح روی برگها میلغزد،
و من میان آن...
مادرم
گیسوان سفیدش را
با شانه ای که
بوی غم میدهد
آهسته میبافت
هر تار مویش
نخی، ست بر پرده ای
که فردا را پیش
چشمانم میدوزد.
شب یلدا
شب یلدا شب غم ها شکستن
به شادی در کنار هم نشستن
شب دیدار ، شب از عشق گفتن
شب بخشش، شب از هم گذشتن
آدینه دلتنگی
جمعه هادلتنگـی درآغوشم
چَنبَره مـی زند
باز قصه ۍ تـلـخ انتظار
راوی لحظه هاۍ آدینه ام است
چاۍهل دار دَم کرده ام
می نوشم ...
دل بـا خیالِ بودنـت
بهانه ۍ تـو را دارد
همچون کودکی که بهانه ۍ
بستنی می گیرد در
هوای گرم تابستان
بـازآ انـدکـی...
رویای فردا
از نگاهت میتراود زندگی رویایِ فردا را
میرباید هر دلِ عاشق جمالِ نابِ لیلا را
زِ تصویر تو می سازم چنان رویای زیبا را
که هر عاشق در آن بیند قشنگی زلیخا را
آفتاب روشن چشمِ تو، جانم را جلا بخشد
به یک لبخند میگبری زِ جانم جمله...
دل اگر عاشق چشم تو نگردد سنگ است
خنده بی قاب نگاه تو شبیه چنگ است
همچو یک مصرع باران زده در پشت سکوت
تو نباشی غزل و قافیه ها دلتنگ است
✍🏽 چامک
تو که باشی
تو که باشی وقت خودش دست
از دویدن میکشد
و ثانیهها روی لبانت مینشینند
تا بوسه بگیرند.
دستت که به دستم خورد
مثل شکفتنِ یک ستارهی تازه
تمام جهان با نفسهای من روشن شد.
چشمهایت چنان سرشار از
شب یلدا هستند
که هر تارِ موی...