متن صدیقه جُر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات صدیقه جُر
لعنت به من و عشق و وعده های تو خالی
لعنت به منِ بی گناه مانده در خیال بافی
بی محابا میزنم ساز تو رندانه برقص
چشم دنیا بشود کور تو مستانه برقص
چند روزی به همین بـَزم همه مهمانیم
بیخیال رنج دنیا تو جانانه برقص
من به شوق دیدنت تا صبح ورزش میکنم
تو برایِ دیگری تمرین اسکی میکنی، 🥰
رفتی و من اندر خیابان گریه کردم
با رفتنت در زیر باران گریه کردم
دیدم تمام جان من با رفتنت،رفت
با بوی گل اندر گلستان گریه کردم
محبوب من
تو که باشی وقت خودش
دست از دویدن میکشد
و ثانیهها روی لبانت
مینشینند تا بوسه بگیرند.
محبوب من
دستت که به دستم خورد
مثل شکفتنِ یک ستارهی تازه
تمام جهان با نفسهای
من روشن شد.
محبوب من
چشمهایت چنان سرشار از
شب یلدا هستند
که هر تارِ موی تو
قصهای از نور میگوید.
محبوب من
تو آمدی و جهان
یخِ سینهام را شکست
و بارانِ لبخندت هر سنگِ
بیحسی را درهم کوبید.
محبوب من
لبهایت کتابیست
که هیچ زبانِ دنیا نمیتواند صفحاتش را بخواند
جز قلب من.
محبوب من
تو کنارم که هستی
حتی سکوت رنگینکمان میشود
و هر نفسم موسیقیِ معجزه است.
محبوب من
تو مثل یک رازِ نجوا شدهای
که هیچ کسی جز من
نمیتواند لمسش کند…
و همین باعث میشود
دنیایم جاودانه شود.
از نو لباس عشق خواهیم پوشید
ما به ریش مرگ خواهیم خندید
تو را به خیر وما را به سلامت
در پی لایق برو ،
ما هم تماشایش کنیم.
تا گشودم چشم، دیدم عالمی مهمان توست
هر نفس در سینهام لبریزِ از ایمانِ توست
دل نلرزد بیسبب، از، لرزشِ پنهانِ من
از نگاهت عشق روید ، این دلم سامان توست
با نگاهی، فتنه در جانم فکندی ناگهان
عشق یعنی هر چه دارم زاده ی چشمان توست
بیتو حتی لحظهای...
چارهای باید نمود از، بهر این خاک کهن
آنچه در دل مانده بر جا، غمگسار زابل است
آسمانش هست خاکی و روان آبش ز دود*
،هیرمندِ* تلخ کامم درکنار زابل است
بوده آبش چون تگرگی سرد و شیرین در بهار
گشته هامون خشک و جانم در حصار زابل است
بلبلان...
خواهم که شبی سفر به سویت بکنم
یک شاخه ی گل هدیه به مویت بکنم
از لعل لبانت اگر شکر میریزد
خواهم که دلم عابر کویت بکنم
پدرم به کجا روم و
به کدامین زبان فریاد بزنم ؟
واژه ها درد میکشند ،
کـم میآورند، میمیرند ،
دل تنگم را چگونه با واژه ها
برایت توصیف کنم ؟
بگو اینک کجایی ؟
کجایی که ببینی بی تو
چگونه غریبانه
سر بر شانهی بیکسی گذاشتهام...!!
نیستی، کفش های
شعرم تنگ شده
پای احساسم تاول زده است
چگونه مسیر رسیدن
بـه تو را طی کنم ...
امروزهم حال دلم بسیار طوفانیست ،،
ماندم گرفتار واسیر واژه های گنگ،
گیرکرده ام در کوچهٔ بن بست و باریکی
رو به دیواری بلند افتاده ام در بند
دنیا برایم سرد وخاموش است چون زندان
مجنون ومحدودم به یک خودکار
یک کاغذ ویک گوشه ی دنجی بدون یار
دنیایی پر...
خیره شوم به چشم تو
تا که نظر کنی مـرا
محبوب من
مرا ببر!
به دشت سبز آغوشت،
آنجا که طبیعت،و آسمان،
چهره و شمایل تو را میگیرد.
مـرا ببر! به کرانه ی کوه های بلند
تا آرامش را در کوه پیدا کنم
محبوب من
زنجیرههای ناامیدی را،
از پاهای...
چشم بر هم بـِنــِه ای دلبرکم بعد تماشایم کن،،
بنشین در برمن عشق تمنایم کن،،
چند بوسه زِ تنور لب خود جانی ده
بگذار بر لب من وصل تمنایم کن
عشق تو در قلب من پیوسته طنازی کند
رازهایی در دلم سربسته طوفان میکند
گذشتم از غرورم و
نشسته ام به انتظار
بیا و حالِ، من پر مدعا
را نظاره کن