متن مژگان عباسلو
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات مژگان عباسلو
میخواست با تو رخت سفر دربیاورد
از چشمهای خیس تو سر دربیاورد
«من آمدم» بگوید و اندوه کهنه را
از ذهن خاک خوردهی در، دربیاورد
میخواست جوجه باشد و هی جیک جیک جیک...
در آسمان عشق تو پر دربیاورد
حتّی اگر عقاب ببارد از آسمان
حتّی اگر که عشق پدر...
ای بر دل خسته مرهم! آرام جانم! رفیقم!
آیا بهیادت میآیم؟ من زخم ِعهد ِعتیقم
حق داری ای روح مجروح، از من دلآزرده باشی
من مثل صبرت کُشنده، مثل غرورت عمیقم
دشنام و دشنه بهجانت اینگونه آتش نمیزد
آنها اگر شعله بودند، من جنگلی از حریقم
دریای بیساحل من! تو...
نقش مهمی
در این نمایشنامه ندارم
قرار است او
در یک کافه کوچک
آن طرف میز بنشیند
و من
این طرف میز
نباشم