من برای تو تو برای من و یک شنبه ای عاشقانه برای ما
اسمت قسم راست منه
در سحر گاه سپیده جمعه آذر سرد کله پاچه بعد ندبه باتو می چسبد عجیب
لبامو چفت کنم رو لبای شیرینت
یاد آن شب که دلش را به دلم داد بخیر...
آن بهشتی که همه در طلبش معتکف اند من کافر همه شب با تو به آغوش کشم...!
چراغ از خنده ات گیرم که راه صبح بگشایم
بیا تا پای جان باهم بمانیم
غم را به دل قشنگ ات راه نده من غم تو را هم خواهم خورد!
باز کرد/ دکمه هایش را ماه/درون شب/ گم شدیم
“بهانه” که تو باشى شنبه ام میشود شیرین ترین روزِ هفته …
لحظهای با تو نشستن به جهان میارزد ...
اصفهانباآنهمهوسعت شدهنصفجهان یکوجبقدداریوکلجهانمگشتهای
دل رمیده ی ما را به چشم خود مسپار سیاهِ مست چه داند نگاهبانی چیست
یادم نمیکنی و ز یادم نمیروی ! یادت بخیر یار فراموشکار من...
تا نگاهم بکنی از هیجان خواهم مُرد آنکه با چشم خود آدم بکشد قاتل نیست
نفسم میگیرد... درهوایی که نفس های تونیست...
عشق یعنی یه دقیقه بغل کردنش تا یه هفته آرومت کنه ️️️
بهانہ ڪہ تو باشۍ، شنبہ ام میشود.. شیرین ترین روزِ هفتہ...️ ️️️
انگاری آمده باشی! عطرت پخش شده، در همه جا...
جمعه همه چیز تعطیل است اِلا دوست داشتن تو
جمعه ها شرح دلم یک غزل کوتاه است که ردیفش همه دلتنگ توام می آید
میخام باشی و باشم تا دم مرگ
وُجُودَت تَسکینی ست بَرایِ قَلبِ پر از آشُوبَم ️️️