تجربه چیزی است که وقتی به خواستهتان نمیرسید ، به دست میآورید ...
ای کوه پر غرور من ، سنگ صبور تو منم
چین و چروک ارثی است ؛ منتها از بچهها به پدر و مادر میرسد !
دسته کردم/شعر را/نقطه،سوال را پشت خانه پنهان کردم
زمین خورد/اسب/شیهه ی دُرشکه
ها می کند/گنجشک زنگوله های یخ را/بخار لای شاخه ها
رفت تا دامنش از گَرد زمین پاک بماند آسمانیتر از آن بود که در خاک بماند !
صلح مثل یک دستهگل روی مزار تنهاست.
خانه ای که درآن مادرنفس بکشد هیچ گلدانی خشک نمی شود.
عکستو گذاشتم صفحه گوشیم هر دفعه قفلش رو باز میکنم، نیم ساعت قفل میشم ...
صبح می بوسم تو را ، شب توبه میگیرد مرا صبح مشتاقم ولی شب حال استغفار نیست
نمی دانم شما تره چه کسی را خرد می کنید اما من کشک خودم را می سابم
بعضی ها با هم می خورند و بعضی ها به هم
بیشترین در آمدپارسال پدرانمان بودند...
زخم هایت را پنهان کن اینجا مردم زیادی با نمک شده اند...
وقتی خواستگار نقاش باشد منت دختر را قشنگ می کشد
تنها چیزی که از پدرم به ارث بردم زبان مادریم بود...
سارای این زمانه عاشق دارا می شود...
بعضی ها نوازنده نیستند اما برای همه می زنند...
به دلم آمد می آیی آمدی، دلم رفت...
خنجر از پشت می زنند چه دوستان خجالتی دارم من...
حواکه باشی بعضی هاهوابرشان می دارد که آدمند
تمام مردم دنیا به یک زبان سکوت می کنند
نقاش نیستم ولی دلم برایت پر می کشد...