متن پیروز پورهادی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات پیروز پورهادی
بوی یار می آید...
بهار آمد و بوی یار می آید
پرستو نغمه خوان از آن دیار می آید
به هر دشت دمن بینی نگار زلف یارم را
دل من عاشق و دلدار می آید
بشویید خانه دل را
بخندانید آن گل را
که بوی یار می آید
که بوی...
میماند...
گفته بودم ساز قلبم با تو میخواند
گفته بودی نبض دستم با تو میماند
گفته بودم عشق را در سینه ت پنهان
کرده بودی خاطراتم با تو میماند
آرام آرام...
چه زیبا میزند باران به روی
خاطرات کودکی هایم
چو کودک می شوم آرام و چشمانم
درون دفتر نقاشیم زل میزند باران و
من آرام ...
قصه می خوانم
و نقشی میکشم در یک شب باران
برای کودکم
آرام آرام...
بر فراز جوی ها...
موج بادی می وزد در لابه لایه کوه ها
خوابش افسون می کند چون سینه چاکی چوب ها
خانه ها را
ترک
باید هجرتی
از میان دشت و صحرا
بر فراز رود ها
ما پرستو های عاشق رو به دریا می رویم
لانه ام در زیر...
ماه شب چهارده...
چی ماه شبی نور تو بر شاخه دمیده ست
عاشق...
چه شبیست.! نور امیدت رمیده ست
در نگاهم هزار سروده می خوانی
در صدایت هزار نغمه می بینم
در کویری که دشت خشکی خالیست
بر لبان تو من هزار جوانه می بینم
آخر عمرت به سر رسید تابستان
بهاری دگر رسید تابستان
بگیر جان مرا ببر در آغوشت
خزان آمد و سر رسید تابستان
دختری بودم
نگاهم در نگاه مادرم بود
عاشقی دیدم
صدایش چون صدای باورم بود
مادرم یک عمر برایم ساز میزد عاشقانه
ناز میکرد با دو دستش موی زیبایم ترانه
بوسه هایش مهر را در سینه ام کاشت
عاشقی هایش نمونه در زمانه...
جانم به لب رسیده آتش به شب کشیده ست
شب را برای عشقی دیگر به تب کشیده ست
من مانده ام و تنها در این شب و سیاهی
تنها و بی کسم من آتش به لب رسیده ست...
شعر هایم خواندنیست...
عاشقانه می سرایم شعرهای خواندنی
چشم هایت میربایم در نگاهی دیدنی
آخر این دل را به دریا می زنیم
چون کبوترها به صحرا می زنیم
تا فضا هست در نگاهت حال پروازم خوشست
تا نگاهت در نگاهم شعرهایم خواندنیست
نگاهت چو زیباست آتش کش است
چو آتش کشد بر تنم هم خوش ست
در عاشقی و شعر تو باران آمد
از روزنه چشم من آرام آمد
اشکم لب و گونه را دوانید و برفت
دل را چه کنم هق هق و نالان آمد
ای خزان از عشق بالاتر چه میدانی بگو
رنگ زیبایت چه زیباتر چه میدانی بگو
گیسوانت سنگفرش عاشقان
عاشقان را عاشقی کردن چه میدانی بگو
پرستو
من مسافر
عاشقم...
من شور شوقی تازه دارم
خوش نوایم چون قناری
بلبل مست بهاری
بر سر گل بوته عشق
زیر سقفی خشک و خالی
لانه دارم
عاشقانه می سرایم
من زمین را فسخ کردم از زمستان
من بهاران را برایت هدیه آوردم...
آهسته قدم بردار
ای که موی سیه داری...
هی ناز مکن هر دم
آهسته نظر داری..
آهسته قدم بردار
ای چشم سیاهت جان...
چون خال سیه بر لب
چون ناز به تن داری.. .
آهسته قدم بردار !
در پیش رخ یارت...
عالم همه حیرانند
چون ناز به تن داری...
سایه ی ابتهاج...
در طلیعه سحر بود
که سایه اش را بلند میدیدم
غروب که شد
سایه اش را دگر نمیدیدم...
خفته در نگاه جسمی سرد
نبض آشنایی دگر نمیدیدم
دیگر غزل نمیخوانی ای سایه ی بلند !؟
دیگر درون آشنایی رمق نمیدیدم
افسوس که رفتی ما را رها به...