متن کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات کوتاه
خورشید که ناخشنود میشود،
به دامن روز پناه میبرد--
ستاره.
آخرین انار پاییز
بهانهی ترک بردن میگیرد—
حسرتی پر ز اندوه!
به سویِ پیری میروم؛
سلامِ فراموشی شدنم میکند--
پایان عمر!
من، پاییزم،
که بهاران مرا، تاک درد و رنج
به تن میپوشد.
تصویری از من ساخت،
در میانِ شکافِ خاطرات...
چشم من!
کجایی عشق بی پایان،
بیا که جمعه ها بد بی تو دلگیر است...
عجب چشمان بی رحمی.
شکست درسینه قلبی را،
که مملو بود از عشق و هوایش...
درست از آن زمانی که به دل افتاد مهر تو،
به دلتنگی دچارم کرده آن ناز و ادای تو...
دوای درد بی درمان دلتنگی،
فقط دیدار چشمان سیاه توست...
در پس نامهربانی های آن چشمان تو،
جان شیرین ترک تن کرد، نمیدانی بدان...
تا به دل حسرت دیدار تو هست،
زندگی تلخ تر از قهوه به کام دل ماست...
میان این همه اندوه بی پایان،
بیا آغاز حال خوب دل باش...
دل به هوای بوسه از چشم تو.
توبه ی صد ساله شکست...
آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پائیز شد
مهرت از دلم رفت و صبرم لبریز شد
شعـــر های مــرا،
وجود چشمان توست که خواندنی تر میکند...
عجب حماقتی!
دنبال نقاشی هستم
تا چروکهای صورتم را پنهان کنم.
بر روی ران زنی،
رقص و سماع میکند
دوک نخریسی...