نفسم تنگ شده، باز هوا می خواهم به چه رویی بنویسم که تو را می خواهم
من آینه ام غبار دارم بی تو یک سینه ی بی قرار دارم بی تو من با تو فقط بهار را می خواهم با این همه گل چکار دارم بی تو؟
دور از تو هوای باغ در تبعید است دلتنگی من همیشه در تمدید است تو اول سررسید هستی،یعنی با تو همه ی ثانیه هایم عید است
از شوق آمدن به جهان تو بازهم در آرزوی چیدن یک خوشه گندمم رد تبر نشسته به جانم ولی هنوز گل می دهم به یادتو با اینکه هیزمم این چندمین شب است که آواره ی توام؟ این چندمین شب است که در خانه ام گمم؟
چند بیت از غزل من از پیش تو رفتنی نیستم اگر می توانی کنارم بزن تو دار و ندار منی، پس بیا به جرم نداری، به دارم بزن سرت خورد بر سنگ روزی اگر سری هم به سنگ مزارم بزن قراری اگر داشتی با شراب به یاد دل بی قرارم...بزن
از بس گره به ابرویت افتاد، عاقبت لبهای من به صورت ماهت گره نخورد لعنت به جاده ای که به قولش وفا نکرد نفرین به راه من که به راهت گره نخورد
میخواهم عاشقت شوم اما نمیشود دریا که در پیاله ی من جا نمیشود ...
یک لحظه تمام سیم های تنم پاره شد. مثل ثانیه های قبل از مرگ که تصاویر تمام دوران های زندگی به یکباره از جلوی چشم آدمی می گذرد تمام آوازها و تصنیف های استاد از جلوی چشمانم گذشت. تنم بیشتر از زلزلهٔ بم لرزید، انگار هزار نفر زیر پوستم دف...