شعر عربی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر عربی
المالک عیون قلقة
رکضت فی لیل
توصل الی احلامی
قیض صدری
شهادة لحبک
یا لیت تری
نظرتی قلقة
ذکرک کان فرجی
کالمثل انسولیین
انکسبت فی قلبی
هجرک کان
وابل من السهام
تتمر منی بسهولة
حصی منک کان سهاد
اخطو علی مشاعری
لن اعود الی ماضی
غرقت فی حبک حتی عنق...
أخاف من قلبک
أخاف من نفسک
أعلم
أعلم
یشرح
دموع عینی
اضطرابی
حزنی
جرح حبک
فی روحی
لو أقالت
انت
أغنیه
تنام فی القبر
نسیت
حصتی منک
ابتسامه بارد
کنت فی حزنی
هادئا
یجری حبک
فی الیسار و الیمین قلبی
یکسر الحزن فی صدری
یزال عینک ظلمة لیلة
تذوقت حمر قبلة
تذوقت قبلک کالمثل النگبین
رسمت صوتک فی وثاقی
اصبح حبک حصنی
و لکن
أرید
من ذهنی
ان یقطع من قلبی
ذکرک
اسمک
وجهک
🖊
لست لک
جئت قصیرة
فی حیرتی
أنا بعیدة
اصبح عمری زهرة مستنقع
ترکت مشاعری
اشتریت مصائبی
کان ذهنی مشوشا
یکسر دموع مبتلا
اذهب الی لیل اضطراب
ینام احلامی فی تراب
یعیش وحیده فی ذراعی
کان الصمت دوائی
آرام باش عزیزکم!
هنوز هم روح و جانم لبریز عشق توست
هنوز هم سرگشتة عشق والای توئم
هنوز هم در رؤیاهایم از آنِ منی
ای تو دلاورم... شاهزاده ام!
اما من... اما من...
می ترسم از عاطفه ام
از احساسم
می ترسم دل افگار شویم از اشتیاقمان
می ترسم از...
چیست عشق؟
شنیدیم فرمانی است الهی!
به شنیده هامان ایمان آوردیم...
شنیدیم ستاره ای است آسمانی!
و ما هر شب دریچه ها را گشودیم
و انتظار کشیدیم...
شنیدیم آذرخشی است!
اگر لمسش کنیم، برق زده می شویم...
شنیدیم شمشیری است برّان!
و آن را از نیام برکشیدیم
و کُشته شدیم!...
هر گاه به نام زنی ترانه ای سرودم،
قومم بر من تاختند:
«چگونه است که شعری برای وطن نمی گویی؟»
و آیا زن چیزی جز وطن است؟
آه.. کاش آن که مرا می خوانَد،
دریابد
عشق نگاشته های من
تنها برای آزادی وطن است...
داعیه دار غیب خوانی نیستم محبوبم!
اما دنیا تمام می شود بی تردید
آن گاه که زنانگی تمام شود...
حین تذوق الفراشة طعم التحلیق بحریة
حین تعرف نشوة تحریک أجنحتها فی الفضاء
لا یعود بوسع أحد إعادتها إلى شرنقتها
و لا إقناعها بأن حالها کدودة أفضل.
آن گاه که پروانه طعم پرواز آزادانه را می چشد
آن گاه که سرمستی تکان دادن بال هایش را در هوا درمی یابد...