متن پروانه امیری
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات پروانه امیری
گوشهی کتابش نوشته بود:
و من بیش از خودِ تو،
دلتنگِ تمامِ نزیستههایمان خواهم بود.!
همیشه دلتنگ میمانم...
برای کسی که؛
نتوانستم او را نخواهم،
و نشد که او را داشته باشم و جان دهم در آغوشَش..
و فقط؛
میتوانم از عمقِ جانم برای او دلتنگ شوم،
و بسوزم در حسرتِ دیدارَش، بوییدنَش و بوسیدنَش..
بوسیدنَش..
بوسیدنَش..♡
از روزی که به ' تو' مُبتلا شدم،
همه چیز به طرزِ عجیبی زیباتر شده!
قهوهی صبح دیگر تلخ نیست..
نورِ خورشید حتی وسطِ ظهر هم، زننده نیست..
از رقصِ پرنده ها و آواز گنجشک ها که نپرس!
حسی است بین رویا و واقعیت،
حسی مثلِ آغازِ یک پرواز..
به...
واژه به واژه زندگیاَت کردم،
همه جا از تو نوشتم،
اما نخواندی!
کوچه به کوچه پیاَت گشتم،
با هر کسی از تو گفتم،
اما نشَنیدی!
جان سوزِ تو شدهام و از این غم آب شدهام..
من برای داشتنِ تو رسوای عالم شدهام،
اما ندیدی...♡
تئاترِ شهر
به آهستگی از پله های مترو پایین رفتم،
کفشِ جدیدم پشت پایم را زده بود..
سنگینیِ کیسه های خرید دستم را بی طاقت کرده بود، نمیدانم چه مرضی داشتم، امروز که تنها بودم انقدر خرید کردم!
به زور خودم را به سمتِ درِ مترو میکشاندم، تا بتوانم قبل...
دیدمَش!
و جهان از حرکت ایستاد!
چیزی درونم اتفاق افتاد؛
حسَش کردم، از پوست تا مغزِ استخوانم تیر کشید،
میخواستم زمان متوقف شود، تا چَشم برندارم از چَشمانش..
چه میگفتند؟ به گُمانم عشق در نگاهِ اول؟!
فکر میکردم خرافاتی بیش نیست،
با خود میگفتم: آخر مَگر میشود با یک نگاه...
|خیالِ بوسه|
مُدام با خودم فکر میکنم؛
اگر چند سالِ قبل دیده بودمَش، چه؟
اگر فقط چندسال زودتر،
به طور اتفاقی با او آشِنا میشدم،چه؟
آیا میشد که همه چیز تغییر کند؟
میشد که به جای یک نفر دیگر،
دل بِبندَد به من؟
چَشم بدوزَد به چَشمانم و آتش درونم...