متن عشق قدیمی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عشق قدیمی
تئاترِ شهر
به آهستگی از پله های مترو پایین رفتم،
کفشِ جدیدم پشت پایم را زده بود..
سنگینیِ کیسه های خرید دستم را بی طاقت کرده بود، نمیدانم چه مرضی داشتم، امروز که تنها بودم انقدر خرید کردم!
به زور خودم را به سمتِ درِ مترو میکشاندم، تا بتوانم قبل...
با خاطراتت دلخوشم،
مثل زمان بودنت.
اگه زندگیم یه کتاب بود،
صفحهی تو
گوشهای خمیده داشت:)
برای به یاد آوردن یه نفر، یه بهانه ی کوچیک کافیه،
اما کی می دونه برای فراموش کردن، چند سال باید بگذره؟
از کجا معلوم که با مرگ، همه ی خاطرات فراموش می شن؟
کاش آدم آرزوهاش رو توی دنیا بذاره، خاطراتش رو به گور ببره.
توی قدیمی ترین عکسها،...
عشق قدیمی یک اگزماست
ملتهب شدن پوست خاطرات،
ریزش اشک در یک چاراه شلوغ بعد از شنیدن یک عطر آشنا...
زدن قارچ های مزمن تنهای در حال گز کردن پیاده روهای یکطرفه...
قرمزی و سوزش چشم به علت باز نکردن چتر بعد از هر بارش بی دلیل باران...
زدن کهیر...