از دستِ عزیزان چه بگویم گِله ای نیست گر هم گله ای هست، دگر حوصله ای نیست .
گذشته ها رو دوره کن روزای خوبمون گذشت یه شب از اون شبای خوب چرا دوباره برنگشت
تولدت مبارک از خدا رسیده یِ مَن مکرر میبوسمت سایه یِ سر
سخت است که تنهایی خود را بچلانی تا چکه کند بی کسی از گوشه چشمت .. .
وا مانده در راهم ای خدا دستم بگیر دستم بگیر
قاضی زیاد میشودوقتی عدالت نیست
من دلم را که می تپد با تو گرچه گمراه دوست می دارم
دیروز، غرورش همه جا ورد زبان بود حالا جلوی آینه، هم قدّ خودش نیست...
پیش چشم همه از خویش یلی ساختهام پیش چشمان تو اما سپر انداختهام
تو دلیل شو من زندگی میکنم... ️️️
اے لبانت بوسه گاه بوسه ام خیره چشمانم به راه بوسه ات ...
در سر هوس عشق تو دارم همه روز
و در معراج آغوشت پر از حالِ خوشایندم...
خوشبختی داشتن آدمیه که حتی از راه دور هم حالت رو خوب کنه ️️️
تجربه میوه ای است که آن را نمی چینند مگر پس از گندیدن!
همیشه اونی دورت میزنه که خیلی ها رو به خاطرش، از دورت حذف کردی...
ما نسلی هستیم که اگه از شدت دلتنگی بمیریم بازم غرورمون برامون مهمتره...
چرا سراغ اون که رفته رو داری بازم میگیری ...
این که میدونی هیچی تهش نیست ولی باز ادامه میدی خودش از همه چی دلگیرتره.
و من گاهی نه صورتت ، نه چشمانت ، که دلم میخواهد صدایت را ببینم ...
آرامشی که اکنون دارم مدیون انتظاریست که دیگر از کسی ندارم !
ما فراموش میشیم مثل همون زمستونایی که برف نبارید
تو با من قدم بزن من تا تہ دنیا جاده میسازم
دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانی لعنت به من و زندگی و عشق و جوانی...