فارغ ز بهشت و دوزَخ ای دل خوش باش با درد و غَمش که یار دیرینهٔ ماست ...
دلم پر از رسیدن است دلواپس افتادنام نیستی، تو به فکر سبدی!
می گذریم/از این زمستانِ سیاه/ باد تلخ صبح میلادی
زندگی کردن ، نایاب ترین چیز در این دنیاست ! بیشتر آدمها فقط زنده هستند
کل زندگیم شده بی خبریِ از خودم
سن که بالاتر میره آرزوها بیشتر میمیرن ...
چقدر جهان می تواند زیبا باشد ، اگر در آن فقط هنر و لذت و عشق وجود داشت ...
خبرت هست که دلتنگ نگاهت شده ام .
شهامت می خواهد سرد باشی اما گرم لبخند بزنی
جان منو جان تورا هر دو بهم دوخت قضا...!
دعای مادرم تویی خود خود تو هرچی دعا کرده برام انگار شده تو
شما با لنز نخواب کور میشی ما به بقیه میگیم چشات رنگیه
نرسه اون روزی که بگین حالم قبل از اون بهتر بود
هر لحظه بدون او هزاران سال است ای نوح ،من از تو کهنسال ترم...
من چو سرداری که تنها مانده در میدان جنگ در مصافم با زنی زیبا که تسلیمم نشد
چون موریانه، بیشۀ ما را ز ریشه خورد کاری که کرد تفرقه با ما، تبر نکرد
از روی پل عابر پیاده عرض خیابان را به طول عمرم اضافه می کنم
گردی زمین تمامی خدا حافظی ها را به سلام ختم می کند
مهرش به دلم افتاد اما مهریه اش آنرا از دلم درآورد
نمی دانم چرا هر چقدر به قربانت می روم نمی رسم.
نانوا هم جوش شیرین می زند بیچاره فرهاد
هیچکس جای تو را در خاطراتم پر نکرد بردی از یادم ولی یادت فراموشم نشد ...
یارانِ نو گرفتی و ما را گذاشتی ؛ ما بیتو ناخوشیم اگر تو خوشی ز ما
اگه نیوتون قبل از مرگش یه آذر ماهی رو می دید معنی واقعی جاذبه رو می فهمید