عهد تو و توبه ى من از عشق می بینم و هر دو بی ثبات است
خوب نگاه کن تنها اندکی از تو تمام من را دگرگون کرده است..!
حرامم باد اگر بعد از نگاهت نگاهی لرزه اندازد به جانم
من دست از سرت بر نمی دارم تا وقتی که آرام بگذاری اش روی شانه ام
دوستی ، کی اخر امد دوستداران را چه شد ؟
به چه کار آیدت ز گل طبقی I از گلستان من ببر ورقی
بیمار غمم عین دوائی تو مرا
می روم تا از سر خود عکس برداری کنم تکه هایی از صدایت در سرم جا مانده است
از من چیزی جز تو باقی نمانده ! به خودت اینهمه آزار نده...
سیه آن روز که بی نورِ جمالت گذرد ...
ﻟﺒﺨﻨٖﺪ ﺗﻮ ﺑﺎ اﺧﻢ ﺗﻮ زﯾﺒﺎﺳﺖ، ﮐﻪ ﭼﻮن ﺳﯿﺐ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ و ﺑﺎ ﺗﺮﺷﯽ دﻟﺨﻮاه ﻋﺠﯿﻨﯽ
یک زن هیچ آسیبی نمی تواند به تو برساند جز این که تو را نادیده بگیرد...
چسبیده ام به تو بسان انسان به گناهش هرگز ترکت نمی کنم
هوشم نماند با کس اندیشه ام تویی بس
هر چند بشکستی دلم از حسرت پیمانه ای اما دل بشکسته ام ، نشکست پیمان تو را
رفتی ای آرام جان آتش بجانم کرده ای نشتر غم را فرو در استخوانم کرده ای
بی تو تاریک نشستم تو چراغ که شدی ؟!
یه چیزایی ذاتیه مثل شعور که نمیشه واسه کسی خرید.
ما به هر کی پروبال دادیم پرواز کرد از اون بالا رید رو سرمون
و دلی که میگیرد ، بی هیچ دلداری....:)
محکم باش وقتی خیلی نرم شوی همه خَمَت می کنند حتی کسی که انتظار نداری...
همی ترسم که ای جان جهانم نیایی ور رود بر باد جانم ...
تو ! غمگین ترین زن جهان بودی ! این را از لبخند های بی شمارت فهمیدم
با آنکه رفته ای و مرا برده ای ز یاد می خواهمت هنوز و به جان دوست دارمت