-وقتی من بمیرم ؛ آیا دنیا هم با من اندکی خواهد مرد…!
من به چشمان خیال انگیزت معتادم و در این راه تباه عاقبت هستی خود را..!
در اندک من تویی فراوان
از همه سو به تو محدودم
نکند فکر کنی در دل من یاد تو نیست گوش کن نبض دلم زمزمه اش با تو یکیست
اندرون با تو چنان انس گرفتست مرا که ملالم ز همه خلق جهان می آید
حق نداری به کسی دل بدهی ، اِلّا من پیش روی تو دو راه است فقط من یا من
همه درگیر توام ای همه تعبیر دلم
تا نرود نفس ز تن پا نکشم ز کوی تو
در سینه من نام تو امشب به طپش افتاده ست
ما مست شراب ناب عشقیم نه تشنه ی سلسبیل و کافور
تو چه دانی که چهها کرد ،فراقت با من ...!
وقتی کسی هنوز تو ذهنت تموم نشده به زور نمی شه تمومش کرد
بخند خنده های تو ترکیدن شاهوار کوهستان های انار است…..
مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست
بریده غصه ی دل کندنت امانِ مرا ،،،
دردمن درد،شب است و درمان این درد، یک قرص ماه و دوسه پولک ستاره
می توان سوخت اگر امر بفرماید عشق.......
عشق آموخت مَرا شکل دگر خندیدن...
دل زنده میشود به امید وفای یار جان رقص میکند به سماع کلام دوست
ای کاش یکی بیاید که وقت رفتن نرود!!
دنیا همه شعر است به چشمم، اما...... شعری که تکان داد مرا بود
جان منی جان منی جان من آن توام آن توام آن تو
من همانم که شبی عشق به تاراجش برد......