متن اشعار صدیقه جُر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار صدیقه جُر
خواستم این زندگی معنا کنم اما نشد
اشک را در دیده ام حاشا کنم اما نشد
خواستم تا در نگاه سرد و چشمان غمین
طرح لبخندی را بر لبِ دنیا کنم اما نشد
خواستم یک شب به جای مادری
نَم نَمِ اشکم به دل اخفا کنم اما نشد
درد و...
با نگاهم چشم هایت را زیارت میکنم
چشم می بندم تو را در دل عبادت میکنم
با خیال بوی آغوشت همیشه دلخوشم
من به این عطر پر احساست قناعت میکنم
هر شبم را قصه ها گفتم ز سوز عاشقی
درخیالم قصه هایت را روایت می کنم
ساز دل را می...
جان فدای خاک پاکت ای همه دلبستگی
مست از جام جهانت، جان و روانم از تو مست
چشمِ دل قربان خاکت، دل به دریای امید
خاک کویت سرمهٔ چشمم، جهانم با تو مست،
منکه دلخوش شده ام به وعده ای پوشالی
با غریبی دلم در شب یلدا چه کنم
گفتا که عاشق شدم و
عشق به تو امر حیاتی،ست
گفتش که کم موعظه کن
خالق این واژه فلانی،ست
عشق را فلان بن فلان در
سال فلان بر حضرت معشوقهٔ
معشوقهٔ نوشتش خیالی،ست
آدمیزاد دوست دارد با یکی کَل کَل کند
گهگاهی خاک را از اشک چشمش مَل کند
با خودش خلوت کند از دست دنیای غریب
هی تهمت بزند از خلق، و حق را ول کند
شاعری اهل همین نزدیکی
اهل این شهر و
همین دِه و دیار
اهل سیستانم من
شهر خوب پاکان
از نژاد رستم
شهر زیبا و صبور
شهر گندم، شهر باران
شهر عشق، شهر شاعرانی
چون رئیس الذاکرین
گهگاهی اندکی شعر که نه
خط، خطی از برای
دل تنگم بنویسم
تا همیشه...
میروم شاید کمی حال دلت بهتر شود
با خیالت روزگارم در نبودت سر شود
در هوایت دل اسیر و جان من
آواره شد
کاش چشمانت بماند گریه ام کمتر شود
رفتنم درمان دردت نیست، اما چاره چیست
شاید این فاصله روزی مرهمِ باور شود
با تو بودن آرزو بود و...
موجها نامت را زمزمه میکنند،
و من بیصدا در آغوش دریا،
میان رویاهایم با تو قدم میزنم
وقتی تو لبخند میزنی،
ماه از خجالت سرخ میشود
و شب تمام رازهایش
را در دامن تو می گذارد،
عصرها. نبودنت را بغض میکنم
حسرت نداشتنت
از چشمانم چکه میکند
غمت در دلم
طوفان می شود و ...
چیزى که از من به جا مى ماند
ویرانه ای ست از
جنس "تاوان"
تاوان دوست داشتن تو
در کلاس عشق تو آن کهنه شاگردم که باز
می نویسم با غلط من دوصتط دارم زیاد
توهمان استاد ماهر بعد هر خَبط و خطا
بانگاهت آتشی افکنده ای بجان ما،،
با حسرت نا دیدنت گل زیبا چه کنم
مانده ام با شب چشمان تو حالا چه کنم
گر چه تردید ندارم بودنت دنیای من است
رفتی،و بی توباغریت دنیا چه کنم
امشب از حادثه عشق جهان لبریز است
عشق را چون فقط کنی تماشا چه کنم.
حافظ و شعرو غزل...
باز صهیون خواب و رویا دیده بود
غرشِ شیران وطن را هزاران دیده بود
اسب لنگ چوبی اش را هی زد هنگام فرار
ضرب شصت از حیدر کرار ایران خورده بود
جمعه ها
دلتنگـی در آغوشم
چَنبَره مـی زند
باز قصه تـلـخ انتظار
راوی لحظه هاۍ آدینه ام است
دل بـا خیالِ بودنـت
بهانه ۍ تـو را دارد
همچون کودکی که بهانه ۍ
بستنی می گیرد در
هوای گرم تابستان
بـازآ انـدکـی در کنار کلبه ی
تنهایی ام بنشین درکـنارِ
لحظه هاۍ غریبم
ای ملموس ترین بهانه
بـرای زنده ماندن
دلتنگِ توام
جمعه هادلتنگـی درآغوشم
چَنبَره مـی زند
دلگیرۍ آدینه بهانه است
بیا !!
بیا مولاجان عاشقان
دلخسته ی زیادی چشم
بـه راهت هستند
بنگر جدایی بخشی از تقدیر ما شد
افسوس قلبم نزد چشمانت فنا شد
امشب خیالت را گرفتم تنگ در آغوش
در آخرش غم سینه ام را مبتلا شد
هرشب زِ دوری در تبِ هذیان بسوزم
درعاشقی احساس بر عقلم رهنما شد
بودم شبیه مطرب آوازه خوانی
آسودگی بر جسم و...
بیا به نام خودت انقلاب کن بانو
و برای شادی قلبت نماز کن بانو
شکسته بغض تو در کوچههای خاموشی
بگو به قافلهٔ غم پرواز کن بانو
به زخمهای دلت مرهمی نمیبینی،
برخیز دوباره زندگی آغاز کن بانو
تمام شهر اگر با سکوت همراه است
تو فریاد شو و عشق...
"عاقلی بودم که عشق آمد اَمانم را گرفت
بند بند جسم و جان و استخوانم را گرفت"
مثل شمعی در فراق روی ماهت سوختم
شعله ی این دردِ آمد خانمانم را گرفت
اشک هی می ریخت از چشمانِ خیسم بعد تو
گوهر غلطان دریا بود و جانم را گرفت
سوختم...
تا دیگر بارِ تو را می بینم
مثلِ هر بارِ دیگر غمگینم
کی شود بار دیگر باز آیی
من از آن خالِ لبت گل چینم
قدر هر ثانیه را میدانم
قدر آن لحظه که نزدم بینم
چقدر مست و سرِ حالم من
با همه تلخ با تو ولی شیرینم
ثانیه...