متن المیرا پناهی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات المیرا پناهی
چگونه دل را بخندانم ب ایران گریانم..
المیرا پناهی درین کبود
سردش بود،سلول بدنم را چوب کردم
با گرمای نگاهش آتش شدم..
در حال سوختن بودم ،
دیدم…
باز هم دیدم..
ذره ذره پودر شدم.،
باز دیدم..
آتشی شعله ور تر از من او را گرم می کرد
...
تمام وجودم خاکستر شد...
..
سوختم ،خاکستر شدم..
او در تمنای اتش...
دیوار بلندیست بین من و او حتی در افکارتنهایی…!!!!.
..
نویسنده سرکار خانم المیرا پناهی درین کبود.
فقط با جان می توان کلمه مادر را ب اوج رسالت رساند…
جان ب جانمم کنند ،جانم تویی مادر
روزت مبارک جان من..
نویسنده:المیراپناهی درین کبود
چه کوله بار سنگینی دارند ، زنانی ک در حمل بدبختی نقاب خوشبختی ب چهره دارند ..
او یک مادر است ،می خندد تا کام فرزندش شیرین باشد..
درد مادر بودن این است..
درد دارد بخندی ب تمام مشکلاتت.!
ولی باز او می خندد ،چون او یک مادر است..
دردی...
پناهم باش در این شب های بی پناهی
المیرا پناهی درین کبود
گفت چه ویران گشته ای ..
خنده مستانه ای سر دادم...
گفتم :اگر صاحب خانه در خانه نباشد آن خانه با خاک یکسان می شود..
آباد بودم ویرانم کردی..
این مطلب یکی از اصل های مهم زندگی..
نویسنده المیرا پناهی درین کبود
می نویسم،پاک می کنم ،پاره اش می کنم..
پرتابش می کنم..
خطش می زنم..
درونش فریاد می زنم..
غمم را می کشم..
اشک هایم را می بارم..
مچاله اش می کنم..
بازش می کنم..
سیاهش می کنم..
ولی باز می نویسم .
خنده تلخی می زنم..
بغض و آهی می...
نوشتن ،ارام جان من است..
نویسنده المیرا پناهی درین کبود
درد، دل پر غم را نوشتن درمان می کند..
نوشتن درمان دل است..
بنویس غمت را بر دل دفتر تا غمخوارت شود..
نویسنده المیرا پناهی درین کبود
دوست داشتن مثل دندون درد میمونه..
از بس براتون عزیز درد و تحمل می کنید شده دندون را پر می کنید ،عصب کشی می کنید..
ولی راضی نیستین دندون را بکشید بندازین دور ..
گاهی درد بعضی از دوست داشتن را ب جان می کشیم ..
این متن یک اصل...
دریا قاتل امواج قلبم شد.
المیرا پناهی درین کبود
می نویسم تا رها باشم..
بنویس تا آزاد باشی …
دل با نوشتن ارام می شود ..
دل ب قلم دادم آرامم کرد…
نویسنده:سرکار خانم المیرا پناهی درین کبود
مادرم شانه ات را بیاور..
بغضم را قورت دادم..
غمم را پشت لبخندی پنهان کردم..
صورت با اشک خیس شده را خشک کردم ..
اما باز این دل رسوایم می کند..
مادرم شانه هایت را بیاور..
نویسنده المیرا پناهی درین کبود
درد آن است ک میبینی ، این کوچه بن بست است..
منتظر می مانی شاید زمین لرزه ای در راه باشد..
نویسنده المیرا پناهی درین کبود
گفتند :چرا تنهایی ؟از تنهایی خویش ب جمع ما بیا…
دگر نمی دانستند من در تنهایی خود ب عهدم وفا دارم..
در محفل آنها باشم ،خیانت ب قلبم کردم..
نویسنده المیرا پناهی درین کبود
دانش اندوخته علم روانشناسی