متن برگردان: زانا کوردستانی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات برگردان: زانا کوردستانی
چترم را باز می کنم،
نکند اشک هایم را ببیند -
مام وطن!.
شعر: آسو ملا
ترجمه:زانا کوردستانی
با ناز و عشوه روح و جانت را در بر می گیرند،
ولی بوی وطن را نمی دهند،
دخترکان غربت!
شعر: آسو ملا
ترجمه:زانا کوردستانی
وطنم،
لاشه ای ست مردار!
که کرکس ها دوره اش کرده اند.
دیگر از او یک جفت کفش هم
برای پاهای کودک فقیری در نخواهد آمد.
شعر: آسو ملا
ترجمه:زانا کوردستانی
وطنم،
بکارت دختری ست
که از چهار سوی هوس بازان دوره اش کرده اند!
دیگر مادری مهربان برای من نمی شود.
شعر: آسو ملا
ترجمه:زانا کوردستانی
وقتی عصبانی می شوی،
قهوه ای گندمگون می شوی!
و مرا مبدل به عاشقی همیشه بیدار می کنی.
...
چونکه لبخند می زنی،
شرابی سرخ،
و من هم مستی خمار خواب آلود.
...
چشمانم،
گرفتار دست قهوه و شراب تواند!
چشم راستم بیدار و
چشم چپم خواب است همیشه.
شعر:...
ترسیم تابلویی ست،
از حافظه ی ماهی و اشک تمساح،
حلبچه!
شعر: آسو ملا
ترجمه:زانا کوردستانی
غبار اندود می شود،
و سالی یک بار می تکانندش،
حلبچه!
شعر: آسو ملا
ترجمه:زانا کوردستانی
با خنده می شکفند!
به سخن راندن،
خسته یشان مکن،
لب هایت را!
شعر: آسو ملا
ترجمه: زانا کوردستانی
غروب به غروب
کنار جویبار می رود،
و برای بوسیدنش خم می شود،
بید مجنون!
شعر: آسو ملا
ترجمه: زانا کوردستانی
بیا با هم شعری بنویسیم!
تو چه می نویسی؟!
من فقط می نویسم:
-- آخ که چه بسیار دوستت دارم!
شعر: ابراهیم اورامانی
ترجمه: زانا کوردستانی
احتمالن،
در جایی بسیار دوری،
که اینچنین ماه گرفته است!
شعر: ابراهیم اورامانی
ترجمه: زانا کوردستانی
تنهایی چنین ست:
آفتاب طلوع کند و
دوباره غروب کند و
همچنان چشم انتظار کسی باشی!
شعر: ابراهیم اورامانی
ترجمه: زانا کوردستانی
باز هم،
ابن تنهایی بود،
که تنهایم نگذاشت!
شعر: ابراهیم اورامانی
ترجمه: زانا کوردستانی
اسمت را می نویسم و
ساعت ها به تماشایش می ایستم!
یکهو ضربان قلبم تند می شود،
شبیه قلب اسیر چشم انتظاری
که منتظر است
نامش را برای رهایی صدا بزنند.
شعر: ابراهیم اورامانی
ترجمه: زانا کوردستانی
آمدن چه بسیار به تو می آید و
انتظار هم،
به من!
شعر: ابراهیم اورامانی
ترجمه: زانا کوردستانی
من پرنده ای بلند پرواز بودم
که زندگی شاهانه ای داشتم
وقتی که به زندگیم پا گذاشتی،
در وجودم حل شدی
با خودم گفتم که تو فریادرس من خواهی شد
و غم و غصه ام را بر طرف و شادی بخش زندگی ام خواهی شد
اما عمر عشق ما زیاد...
پیش از آمدنت خبر بده
تا که با جان و دل به استقبالت بشتابم
و عرق خستگی راهت را
با آغوش و نفس هایم پاک کنم.
شعر: احمد علی (زنگنه)
ترجمه : زانا کوردستانی
خودت را از پنج صفت دور بدار:
- بخل و حسد
- آز و طمع
- تنبلی و کاهلی
- مخالفت و دشمنی
- ظلم و ستم
این صفات تو را زودتر به مرگ می رسانند.
شعر: شیما س عمر
ترجمه : زانا کوردستانی
چونکه مردم نمی خواهم مرا در گور بگذارید!
برایم عزاداری هم نکنید!
مراسم ختم هم نمی خواهم!
فقط پیکرم را در خیابان های شهر رها کنید،
تا وقتی که روشنایی نماند،
در شب های سیاه
سگ های گرسنه و بی خانمان کردستان
که از دست دوست و نه دشمن هرگز...
شش ماه است که دستی از میان دستم گم شده!
دو چشم آبی از میان چشمان مستم، گم شده است،
شش ماه است که سنگ سینه ام، سنگین شده است
ناله ی درونم بلند است
چنان بلند که تا روحم قد کشیده است.
شش ماه است که دلم، خنده را...
سرم درد می کند و این هم بی دلیل نیست،
جوانان دانشگاه را تعطیل کرده اند!
و می بینیم که اشک ملت
تاج و تخت خدا را تکان می دهد.!
و صدای گریە ی کودکان فقیر
جگر و قلب آدمی را به آتش می کشد.!
و می بینم سینە جوانان...