متن حجت اله حبیبی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات حجت اله حبیبی
آسایشم آغوشت بود
وسایه بانم، گیسوان بافته ات،
من از زلال چشمانت می نوشیدم ومفهوم تشنگی را نفهمیدم تا وقتی
آسمان دلم ابری وچشمانم از دوریت می بارید
و آه راه را برگلویم بسته بود...
حجت اله حبیبی
وقتی از راه می رسی ،باران شکوفه و رحمت ،گلستان وجودم را معطر می کند .
تاج سعادت را بر سرم می افرازی تا خانه ی دل، مقدمت را آذین باشد وپرتو عشق، از روزنه ی امید بر آن بتابد
تو و عشق وامید
من و غم دلتنگی.....
حجت اله...
وقتی نهال محبتت را در کویر سینه ام می کاری، طفل شکوفه بارور می شود وچشمه ی معرفت، از درونم می جوشد، تا رنگین کمان امید ،باغ وجودم را بیاراید وباران اشک، زینت بخش چشم ِ خشکیده ام شود .
تو کیستی: بهار ایمان ،آیینه ی راز
یا رکوع نماز...
وقتی ،
بهارم بودی
با چشمانت پر می گرفتم
تا کهکشان آیینه ها
امّا.......
چه زود ،پرم را چیدی با رفتنت
که حتّی قادر به حرکت نیستم.
وداع تو، تیر خلاص زندگی ام بود ....
حجت اله حبیبی
رفتی وآسمان دلم ابری شد
می ترسم .....
می ترسم ،باران بگیرد...
من و بارون و چتری که دستان گرمت را می طلبد...
حجت اله حبیبی
روزی غنچه ی بوسه ام را بر کنج لبت خواهم کاشت
تا روز ها به یادم با اشکت ، سیرابش کنی ؛تا بدانی ،برای روییدن ،چقدر باید خون دل خورد؛همان گونه که من نگاهت را در چشمم کاشته ام وهر روز، زیر باران قد می کشد تا تو روزی از...
چشم هایم را،
بر همه بسته ام ،تا فقط تو را ببینم؛
درغروب آفتاب،در پولک های ساحل آرامش،در فوران چشمه های امید،در هیاهوی پرندگان دور از آشیان،در افق چشمان خیس شبنم،درلابه لای آیه های زندگی،در بی کران سبز رحمتِ بی انتها،در تلالوی سرخ شفق ودر گرگ ومیش تر وتازه ی...