متن دکمه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات دکمه
سالها بود دوخته شده بودم به مردی خسته.
هر صبح مرا لمس میکرد.
هر شب باز میکرد. یک روز نخم پوسید.
افتادم زیر صندلی. کسی مرا ندید. جارو کشیدند.
انداختند توی سطل.
حالا میان پوست سیب و ته مانده غذا افتادهام.
به آن مرد فکر میکنم. آیا متوجه شد من...
دکمه
شعری از رُزا جمالی
چشم هام به نورکم عادت کرده اند
به آن ها دکمه دوختم
در تاریکی لمس ام کن!
در حال بارگذاری...