متن رعنا ابراهیمی فرد
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات رعنا ابراهیمی فرد
تمام غصه های دنیا رو
میشه با یه جمله تحمل کرد
خدایا می دانم که می بینی
رعنا ابراهیمی فرد
هر چند یکبار کودک درون خود را رها کنیم
بفرستیم به پیاده روی در جنگلی که خانه ای روی درخت ساخته اند
مثل خانواده دکتر ارنست
بچه بودم چقدر دوست داشتم منم خانه ای روی درخت داشته باشم
بروم داخلش کتاب بخوانم و از زاویه های مختلف گوشه و کنار...
حس خوشحالی ...
در لحظه های کوتاه زندگی موج میزند
خوشحالم از اینکه کنارم نشسته ای
خوشحالم از اینکه چای را در کنار هم می نوشیم
خوشحالم که هم صحبت هستیم
خوشحالم از اینکه
چشم هامان در یک افق خورشید را می بیند
خوشحالم از اینکه ...
در یک پیاده...
خودم را باور دارم
در مسیری که می روم قاطع هستم
شاخ و برگها ، خارها ...
مسیرهای دوگانه نمی تواند مرا منصرف کند
تسلیم نمی شوم تا به اهدافم برسم
من اعتماد بنفس لازم را دارم و این زیبایی مرا دو چندان می کند
من باور دارم در برابر...
ای بودنت همه شوق ...
بپیچ بر من
بپیچ بر قامت صدساله غم
که دگر ...
انتظار بی معنی ست ...
رعنا ابراهیمی فرد
مادر بودن سخت است
اما من نفس میکشم
تا کم نیاوردم ...
در نوازش موهای زیبای فرزندانم
تا کم نیاورم ...
در بین هیاهوی دروغ و وحشتناک زندگی
مادر بودن سخت است
اما من نمی ترسم از روبرو شدن
با هیاهوی شلوغ شهر
وقتی دستهای کودکانه و ناز کودکم را...
من یک زنم ...
با همه ی احساسم
یک مادر ...
یک همسر ...
یک هم درد ...
یک خواهر ...
یک دختر ...
یک فریاد ، یک سکوت
یک شعر زیبا ...
در بند بند زندگی ها ...
اما مرا در خانه های تاریک
زن بیکاری می دانند که...
بگذار فریاد بزند
زنی که لابلای زندگی
سالیان سال خود را ...
با گیسوان بافته اش خفه کرده است
بگذار طغیان کند
بگذار داد بکشد
دردی را که در گلو اسیرش کرده است
عشق فریاد می آورد
زنی که عاشق باشد فریاد خواهد کشید
خوشحال نباش از سکوت ممتد زنی...
زندگی ...
در گذر ثانیه هاست
زندگی ...
رمز مبهم دقیقه هاست
شور شب ...
شور خنده هاست
شورِقدم زدن کنارِ ساحلِ دل است
زندگی ...
محو شدن در افق خاطره هاست
زندگی را دریاب
رعنا ابراهیمی فرد
گاهی فقط شنیدن نترس من هستم
همه چیز را درست می کند
همه دلهره ها ....
همه شکستها همه ویرانی ها را ...
به یک شبه به خواب شیرینی تبدیل می کند
گاهی فقط یک کلمه ،یک امید کوچک
کافیست تا شب را آرام بخوابی
هرچند کسی که وعده داده...
هنوز آدم سابق هستی !؟
سالها تو را عوض نکرده است
بدی های دیگران تو را تغییر نداده است
هنوز سالمی ؟
از بره های درونت چه خبر
هنوز گرگ نشده اند!؟
آن مهربانی ها ...
خوبی های بی حد و اندازه ات
هنوز پابرجاست؟
با چشم در چشم افتادن...
قرار بود امسال پاییز زیبا باشد
برگها شاد بخوانند
رنگ ها خودشان را تثبیت کنند
قرار بود دلگیری ها نباشد
غم و غصه ها تمام شود
قرار بود امسال پاییز زیبا باشد
رعنا ابراهیمی فرد
در پشت ابرها ...
یک چهره ی غمگین ، پنهان است
در پشت ابرها ...
حرف های مشکوک ، به دنبال بهانه اند
و حرف های تطهیر نگرانند
کرکس های چندش آور آزادانه در آسمان پرواز می کنند
پاکی چه غریب است
پاکی با تمام وسعت اش ...
در میان...
وقتی چشمانمان..
کنج اتاق خلوتی را می گزیند
می دانیم زمستان رسیده است
و عمر ما در رکود باتلاقی مسدود است
وقتی سوار الاکلنگ چوبی می شویم
و باد از سر ما می گذرد
لحظه ای طعم شیرین خوشبختی را می چشیم
احساس دوران کودکی
احساس باهم بودن
و احساس...
شیشه های شفاف سرد یخی
از بلور های تنگ آسمان
همچنان می بارد و می بارد
و دخترانی که عاشق برف اند
زیر چراغ می ایستند
تا روزی ...
دانه های متشخص برف را
در میان اوهام برفی اشان
در میان خیال های شیرین سپید هجا کنند
و تکرار کنند...
در سکوت خالی شب
در سکوتی که پنجره مات و مبهوت
به بیداری ثانیه ها می اندیشد
کسی منتظر است !
کسی خسته تر از صدا
خسته تر از انتظار
خسته تر از طبیعت است
در این شبی که همه در آرامش اند
خواب از سر شخصی پریده است !...
برگ درختان غمگین است
برگ درختان، غمگین است
صدا...
صدا، خشمگین است
و هیاهوی یک - فریادِ دیرینه
در میان وزش های تند باد
در میان انسانهای نامشخص
و حرفهای دروغ، طغیان می کند
پرده ی حریر پنجره را باد زده است
و کسی پر رویانه
در میان صحبتهای هزار...
پر گشایم در باد
هر کجا باشد ، باشد
پرواز خواهم کرد
تند برخواهم خاست
و خواهم رفت
به کوی سبز سپیدار رویایی!
به ابدیت مطلق یک وجدان
به شهرهای محکمه دار سنگ فرش
که صحبت چلچله را
از میان شیشه های سرد مکدر
که روزی فریاد خواهند کشید
با...
من با زمین...
من با آسمان، حرفی ندارم
ماه و چراغها
در یک خطوط پیوسته هستند
و جاده ها مکعب های متحرک را
به حرکت تشویق می کنند
صدا..
از عمق درد
ازعمق یک مسیر ولخرج
به گوش می رسد
و کسی که جان ما را مفت
از آسمان خریده...
وقتی نگاه پر سکوتم را ...
بر قاب خالی خاطره های قدیمی می اندازم
نمی دانم...
از جان این دنیا چه می خواهم
وقتی ترنم سبز بادهای وحشی بودن را
مژه های به خواب رفته ام را
از میان واژه های خیالی و توهم بار
از میان چهار چوب منظبط...
ماه در یک شب به زمین می رسد
و دنیا همیشه ...
در یک وضع عادی نمی چرخد
زمان مسدود است
و خواب از چشمانمان پریده است
ماه در یک شب به زمین می رسد
و ما می دانیم ...
که چقدر راه را بی میل آمده ایم
هیچ کس...
خیره در نقطه ای پر ابهام
خیره در کشاله یک شمع
خیره در اندوه وحشتناک زمان
انگار همه شب نگاه ها ...
در پس پرده ی یک راز مات و مبهوت است
نگاهی پر از سکوت ...
پر از زجه ...
پر از مرگ تکراری چشمی مصلوب
و نقطه ای...
در مسیری که درآن...
رستن های ابدی متوقف شده است!
در خانه ای که انتظار...
بامش را فرا گرفته است
تنهایی ام...
به زیر درخت انار مهمان است
مرا بکشید...
ای حقیقت های بی انصاف
مرا بکشید...
قلب من، از سنگینی یک جدایی
از سختی یک مرگ می سوزد
مهربانم......