متن صدیقه جُر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات صدیقه جُر
عصرها. نبودنت را بغض میکنم
حسرت نداشتنت
از چشمانم چکه میکند
غمت در دلم
طوفان می شود و ...
چیزى که از من به جا مى ماند
ویرانه ای ست از
جنس "تاوان"
تاوان دوست داشتن تو
در کلاس عشق تو آن کهنه شاگردم که باز
می نویسم با غلط من دوصتط دارم زیاد
توهمان استاد ماهر بعد هر خَبط و خطا
بانگاهت آتشی افکنده ای بجان ما،،
با حسرت نا دیدنت گل زیبا چه کنم
مانده ام با شب چشمان تو حالا چه کنم
گر چه تردید ندارم بودنت دنیای من است
رفتی،و بی توباغریت دنیا چه کنم
امشب از حادثه عشق جهان لبریز است
عشق را چون فقط کنی تماشا چه کنم.
حافظ و شعرو غزل...
باز صهیون خواب و رویا دیده بود
غرشِ شیران وطن را هزاران دیده بود
اسب لنگ چوبی اش را هی زد هنگام فرار
ضرب شصت از حیدر کرار ایران خورده بود
جمعه ها
دلتنگـی در آغوشم
چَنبَره مـی زند
باز قصه تـلـخ انتظار
راوی لحظه هاۍ آدینه ام است
دل بـا خیالِ بودنـت
بهانه ۍ تـو را دارد
همچون کودکی که بهانه ۍ
بستنی می گیرد در
هوای گرم تابستان
بـازآ انـدکـی در کنار کلبه ی
تنهایی ام بنشین درکـنارِ
لحظه هاۍ غریبم
ای ملموس ترین بهانه
بـرای زنده ماندن
دلتنگِ توام
جمعه هادلتنگـی درآغوشم
چَنبَره مـی زند
دلگیرۍ آدینه بهانه است
بیا !!
بیا مولاجان عاشقان
دلخسته ی زیادی چشم
بـه راهت هستند
بنگر جدایی بخشی از تقدیر ما شد
افسوس قلبم نزد چشمانت فنا شد
امشب خیالت را گرفتم تنگ در آغوش
در آخرش غم سینه ام را مبتلا شد
هرشب زِ دوری در تبِ هذیان بسوزم
درعاشقی احساس بر عقلم رهنما شد
بودم شبیه مطرب آوازه خوانی
آسودگی بر جسم و...
بیا به نام خودت انقلاب کن بانو
و برای شادی قلبت نماز کن بانو
شکسته بغض تو در کوچههای خاموشی
بگو به قافلهٔ غم پرواز کن بانو
به زخمهای دلت مرهمی نمیبینی،
برخیز دوباره زندگی آغاز کن بانو
تمام شهر اگر با سکوت همراه است
تو فریاد شو و عشق...
"عاقلی بودم که عشق آمد اَمانم را گرفت
بند بند جسم و جان و استخوانم را گرفت"
مثل شمعی در فراق روی ماهت سوختم
شعله ی این دردِ آمد خانمانم را گرفت
اشک هی می ریخت از چشمانِ خیسم بعد تو
گوهر غلطان دریا بود و جانم را گرفت
سوختم...
تا دیگر بارِ تو را می بینم
مثلِ هر بارِ دیگر غمگینم
کی شود بار دیگر باز آیی
من از آن خالِ لبت گل چینم
قدر هر ثانیه را میدانم
قدر آن لحظه که نزدم بینم
چقدر مست و سرِ حالم من
با همه تلخ با تو ولی شیرینم
ثانیه...
در جاده ی تاریک راهی پر زِ تشویش
من بودم و دنیایی از تنهایی خویش
دنیایی از فکرهای پوشالی و مبهم
دربرزخ کابوس یک قلب پر ازریش
جایی دورتر ازخودم ایستاده ام به تماشای خودم و روحم چه بی رحمانه خسته است...
جمعه ❣️
زمین آرام گرفت،
وقتی دستت را در خواب گرفتم،
و جمعه، به رنگ آرامش عشق تو درآمد…
پنجشنبه ❣️
آسمان بوسهای از لبخندت چید،
و زمان در چشمانت متوقف شد،
پنجشنبه از بوسهی تو معنا گرفت…
چهارشنبه ❣️
باد نامت را میان برگها
پخش کرد،و هر برگ شعری
از دلتنگی شد،
چهارشنبه در عطر نگاهت گم شد
سهشنبه ❣️
ماه میان گیسوانت خوابید،
و ستارگان آرام در
صدایت فرو رفتند،
سهشنبه از رؤیای
تو لبریز شد…
دو شنبه ❣️
دریا آینه شد،میخواست
تصویرت را هزار بار بنوشد،
و دوشنبه در موجی از نرگس گم شد…
یک شنبه ❣️
ابرها از چشمانت آغاز شدند،
و باران به جای زمین، بر دلم بارید،
یکشنبه از تو بوی دریا گرفت…
شنبه ❣️
تو آمدی و زمان از نفس افتاد،
خورشید بر شانههایت نشست،
و شنبه در رؤیای لبخندت متولد شد…
چکامه هفته ❣️
شنبه ❣️
تو آمدی و زمان از نفس افتاد،
خورشید بر شانههایت نشست،
و شنبه در رؤیای لبخندت متولد شد…
یک شنبه ❣️
ابرها از چشمانت آغاز شدند،
و باران به جای زمین، بر دلم بارید،
یکشنبه از تو بوی دریا گرفت…
دو شنبه ❣️
دریا آینه...
ابرها روی آسمان میرقصند،
باران را از دلشان میریزند،
و من زیر باران فقط تو
را صدا میزنم.