شعرترین حرفِ یک مرد همان دوستت دارم است! در آن نیمه شبی که تکیه بر بازویش خوابیده ای و همزمان با مرتب کردن موهایت به زبان می آورد...
در ستایشِ اعصاب خط خطیت؛ اخم های در همَت و تمام گره های کور پیشانی ات باید بگویم: و عشق.... تمنّای حضورت زیباست.
صدایم را می شنوی؟ آن قدر به لرزش افتاده که نمیتواند بغض را از کلمه هایم جدا کند. چشم هایم را می بینی؟ آن قدر تورا در خودش غرق کرده که دیگر نمیتواند این دریا را به کویر خشک گذشته اش برگرداند. من را چه چطور؟ من را می فهمی؟...
قلبِ من خون که نه؛ خواستنِ تو را در رگ هایم پمپاژ می کند !
همه میڪَن روت حساسم آخه ت️و فرق داری واسم ......
یکی باید باشه کنار آتیش تو جنگل تو بغلش گیتار بزنیم و از عشقش بخونیم
همه را کنار گذاشتم تو را کنار قلبم
شب را چشم تو سیاه میکند ! و روز را روشن وقتی چون خورشید نگاه میکند !!
ﭼﻪ ﮔﻨﺎﻫﯽ؟ ﺗﻮ ﻣﺮﺍ ﺗﻨﮓ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺑﮕﯿﺮ ﺗﻦ ﺗﻮ ﻋﯿﻦ ﺑﻬﺸﺖ ﺍﺳﺖ ، ﺟﻬﻨﻢ ﺑﺎ ﻣﻦ ...
تا ابد عاشقتم و این عشق ادامه دارد
آرامش یعنی حضور تو در هر ثانیه ی من
با تو بودن،چیزیه که بهش میگم خوشبختی
چه زیباست، در قلب تو زندگی کردن
دوستت دارم مجنون تر از لیلی شیرین تر از فرهاد
بالاتر از جان دوستت دارم
بی تو نفس کشیدنم عمر تباه کردن است
تو این دنیا هیچ چیز زیباتر از دوست داشتن تو نیست
هیچ راهی دور نیست وقتی جهانم آغوشِ توست..!
عشق تو همون جیب کاپشنش خوابیده که وقتی با لرز گفتی سردمه دستتو گرفت و با دست خودش گذاشت تو جیبش.
عاشق زیبا رخی گشتم که بی حد خوشگل است بوسه ازلب چیدنش امری بغایت مشکل است سینه مالامال عشق گشته بی حد وحساب دل اسیر چشم یار و عقل من پا در گل است
بی روسری بیا که دقیقا ببینمت اما به گونه ای که فقط من ببینمت با تو نمی شود که سر جنگ وکینه داشت حتی اگر که در صف دشمن ببینمت نزدیک تر شدی به من از من به من که من حس کردنی تر از رگ گردن ببینمت مثل لزوم...
پاییز را دوست دارم در یکی از شبهایش عاشقت شده ام و بی پروا خاطراتت را بوسیده ام شیوا علمی
یکتای بی همتای من تمام زیبایی های کهکشان راه شیری را در چشم هایت دیدم ...
بوسه های ناشتایی هم برای من خوب است هم برای تو صبح تو را به خیر می کند و عمر مرا ... ️