ارامش، واژه ای عجیب برای من میدانی گاه گاهی در میان کلمات در میان واژه ها در سط سطر هر کتاب در میان هیاهوی افکارم در جست و جوی ردی یا نگاهی از تو که لحظه ای از ان هم کافیست فراموش کردم ام خودم را من تویی شده ام...
سلام از فاصله هایی که انبوهی از دلتنگی ست از احوالپرسی هایی گاه وبیگاه از شعری که هر واژه اش مرا زیر سوال می برد می خواهم سلام دوستت دارم را آبی بنویسم