تو دوست داشتنی ترین خواسته ی منی!
از سردیِ دستان تو قدری نگرانم دستم به هوا رفته که دلسرد نباشی...
ولنتاینت مبارک عسل بانو
وجودت تضمین می کند خوشبختی دلم را...
در بند کسی باش که در بند کسی نیست
بهار که رفتن اسفند و آمدن فروردین نیست بهار یعنی جای بوسههای مردی که تو باشی روی گونههای زنی که من باشم شکوفه بدهد
صبح است و غزلخوان تواَم، عشق دل انگیز شوریده دیدار تواَم، مست و لب آویز در یک شب اسفند بهاری، به تو نازم ای عشق کجایی، تو کجایی، به لبم خیز
تا کی ورق ورق کنم این سررسید را؟ چون کودکی رسیدن سال جدید را با دست زیر چانه تو را آه میکشم چون غنچهای که آخر اسفند عید را
اسفند که عاشق شوی سال را با بوسه تحویل می کنی حتی اگر سال نو، نیمه شب از راه برسد...
قلب من است،ولی در حصار تو
فقط یار من و یار من و یار خودم باش
تو این هوای برفی فقط تو می چسبی عشقم
افتاده ام درست ته چال گونه ات پای دلم شکسته و بهتر نمی شود
وقتی طلوعم تو باشی روزهایم با صبح بخیر تو شروع میشود
گر چه به شعله میکشی قلب مرا به عشوهات بر دو جهان نمیدهم یک سر تار موی تو ...
طلوع صبحگاهت به شادابی باران و روزت به سفیدی برف زمستان
من سرما زده را گرم در آغوش بگیر به هوای بغلت بود که سرما خوردم
سرزده باش مثل برف ذوق مرگم کن با آمدنت
من به تو دلگرمم با اینکه برف میاد...
گرمای آغوش تو برای زمستان من بس است
باران یا برف...چه فرقی می کند؟ تو که باشی ،هوا که هیچ زندگی خوب است
زمستون و روزای برفیش برام سرد نیستن تا وقتی که خاطرات گرمت همرامه...
امیدوارم روزای زمستونیت مثل دل من که از عشق تو لبریزه گرم باشه روزای زمستونیت قشنگ
میخواهم همانند مردم شهر محو سفیدی برف شوم اما سیاهی چشمانت رهایم نمیکند دیوانگی دیدنت بالا میگیرد...