آغوش بگشا تا در بالین تو پرده از راز شب بردارم ...
کم کاری از منه اگه بزرگ ترین نویسنده ی دنیا نمیشم وقتی تو️ قشنگ ترین معشوق دنیایی!!
مى کشد کار من از فکر تو آخر به جنون ️️️
تو یہ انتخاب نیستی، تو اولویت منی... ️️️
جمعه یعنی چای با عطر حضور تو دم بکشد
تو بخند... من قول میدهم... تمام جهان را برایت برقصانم
گیسوان شب یلدایی *تو* تمام خزان مرا به باد داد...
بی تو این دیده کجا میل به دیدن دارد، قصهیِ عشق مگر بی تو شنیدن دارد؟
سَر بر سَر و لب بر لب و آغوش تو ای یار️ رویای منِ عاشقِ دیوانه همین است!
️عشق جان ؛ دوست داشتنت بد جور بہ دلم میچسبد تو یڪ اتفاق فوق العادهاے ڪہ بودنت تا بىنهایت اوج عاشقیست ..!! ️️️
سلام می کنم به طلوعی که تو را برایم نوید داده است..
گواهی میدهم به گنجشکهایی که از چشمهای تو تا قلب من پرواز میکنند! گواهی میدهم که من یک بار عاشقت شدم و هنوز هم...
هنوز با همه بدعهدیت دعاگویم
زندگی جیره ی مختصری است… مثل یک فنجان چای… و کنارش عشق است، مثل یک حبه قند… زندگی را با عشق، نوش جان باید کرد…
هنوز عشق تو امید بخش جان من است...
صدایت در گوشم ولوله به پا میکند جانان
دوستت دارم انقدر زیاد، که قابل توصیف نیست...
نکند بوی تو را باد به هر جاببرد خوش ندارم دل هر رهگذری را ببری
لب مشروطه؛ دلت توپ؛ نگاهت قزّاق امنیت نیست در این مجلس وهم انگیزت
سوگند میخورم که نباشی بهار نیست
دل هوای روی ماه یار دارد جمعهها دل هوای دیدن دلدار دارد جمعهها
هرقدر میخواهی عاقل باش من دلم میخواهد همچنان دیوانه ی تو باشم ️️️
سِکانسی ازبِهشت تویِچِشمایِ تو اکرانِه ️️️
من صبح را در چشمان تو میبینم وقتی بازشان میکنی خورشید طلوع میکند در من ،پلک بزن بگذار جان دهم در این خورشید سوزانت !