بوسه برف کوه را بههم ریخت بوسه باران زمین را غرق کرد تو بیرون نیا برف و باران را به گردن تو می اندازند... !
تو انقدر کاملی که نمیتونی نیمه ی گمشده باشی تو همه ی گمشده ی منی ... ️️️
سال هم که نو شود از بهار خبری نیست! طرف های ما بهار با حضور تو می آید بهار را معطل نکن
بهار زمانی است که تو با منی و شکوفه های احساسم کنار تو شکفته شود عشق من ! بهار تکرار لحظه های بودن توست …
پاییز جایش را به زمستان داد زمستان جایش را به بهار برگها جایشان را به شکوفه ها دادند در این میان جای تو همچنان خالی ست …
بهار بهانه است ! خبر از آمدنت که باشد درختان چاره ای جز شکوفه زدن ندارند
سرماى زمستان تنها بهانه به آغوش کشیدنت بود! مانده ام در بهار، چه بهانه اى بیاورم
از تو فروردینی تر هیچ کسی نیست ! حتی بهار هم به خاطر تو جوانه می زند
هیچ می دانی ؟ تا تو در آغوش من گل نکنی این بهار، بهار نمی شود …
در آوردن خرگوش یا کبوتر از کلاه یک شعبده باز وقتی تو از لای موهایت بهار را بیرون می آوری !
بهار که شد به دیدنت خواهم آمد آنوقت مرا دوست خواهی داشت با تن پوشی از جوانه ها، گلبرگها و برگهای سبز گلی خواهم شد و به دیدنت خواهم آمد
بهار خود خود شمایی حضرت دلبر!
در من بوی دارچین در تو عطر بهار نارنج بیا دست در دست هم قدم بزنیم کوچه های عاشقی را …
تو را می خواهم... برای روزهای داغ تابستان... آغوشت گرمای کلافه کننده این روزها را از یادم می برد...
به جان دلبرم کز هردو عالم تمنای دگر جز دلبرم نیست
تو فهرست تمام آرزوهامی... ️️️
You mean tranquil tranquility..! تو معنیہ آرامش محضی برام ️️️
بهار یعنی بیایی و جای پایت در این خانه سبز شود بهار یعنی در آغوش تو شکوفه بزنم، برسم، بیفتم
با هم به تماشای رقص گیسوان رها در بادِ بید مجنون نشستیم، دل های مان بی قرار بود، بهار بود، کنار تو همیشه بهار بود محبوب من
تو را که می بینم عطر بهار نارنج در تمام شهر می پیچید قدم که بر می داری هر درخت شکوفه می زند و نسیم بهاری با شوخ طبعی میان گیسوانت می دود دوستت دارم عشقم
عطر یک شکوفه ی بهار نارنج ات برای من کافیست بهار، تا آمدنت را به انتظار بنشینم
حیف نیست بهار از سر اتفاق بغلتد در دستم آن وقت تو نباشی ؟
بهار می تواند نام تو باشد وقتی که در همهمه ی سبزِ دلم دوستت دارم هایت شکوفه می زنند
با من به دشت بیا و زیر باران، کنار درختان بهاری قدم بر دار، این هدیه ی ابدی خداوند برای ماست