متن آیینه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات آیینه
صدای موسیقی رو بلندتر کنید
صدای پچ پچ هاتونو بیشتر کنید و ببرید بالاتر شاید بلکه صدای منو شنیدید
یه چایی بریزید و بزارید روی میز قبل از اینکه سرد بشه، داغ داغ بخورید تا ذهنتون آماده بشه به حرفهایی که میگم
شنیدم میگن آدم آدم رو میکشه ببخشید خندم...
آینه را شکستم
اما خودم ناپدید نشدم
تکهها
مرا تکثیر کردند
آیینه گرفتم، رخ دنیا همه خون بود
در خندهی مردم، غمِ پنهانِ درون بود
هر کس به تماشای خودش ماند و ندانست
این چهرهی آلوده، همان رنگِ جنون بود
در آینه دیدم که به من خیره زمان است
در خندهی او خنجری از جنسِ نهان است
گفتم که نترسم ز...
چشم بگشا، شب فروغی از دل اختر گرفت
ماه در آیینهٔ دریا رخ دیگر گرفت
باد، پیراهن به دوش سروِ مجنون میدواند
بوی زلف یار را از دامن صرصر گرفت
اشک، چون شبنـم به روی گونهام لغزید و رفت
قصهای از شوق پنهان در دل دفتر گرفت
شمع، در خلوتسرای...
در سحرگاهان غم جان، یاد باران میکشد
خواب شبنم را به دامان، یاد باران میکشد
در دل آیینهها تصویر مهتابی شکفت
قصهی مهجور دوران، یاد باران میکشد
بر لب خاموش شب، آواز نیلوفر نشست
نغمهی خاموش و پنهان، یاد باران میکشد
در گذرگاه غزل، افسانهی پروانهها
شعلهی بیتاب عصیان، یاد...
در آینه
پیرمردی ایستاده است
و
موهای دماغش را
با درد میکند.
بهترین همدم آیینه است….
چون هم ذات توست و قابل اعتماد 🌱
نویسنده:سرکار خانم المیرا پناهی درین کبود
آیینه ی دل را سپردم دستِ یار/
گفتم که حتما می دهد، آن را جلا/
دردا نبود آنسان که می پنداشتم/
جوری دگر بوده، تمامِ ماجرا/
زهرا حکیمی بافقی
(برشی از غزل ۱۱، کتاب نوای احساس)
حالم بد است انگار اصلا نیستم
از آیینه پرسیدم من کیستم
گفت تو غریب افتاده در جمعی
از ابتدا نبودی و نیستی
تا کی کوبم بر شعر گویم هستم
کیست آن کس آخر میگیرد دستم
من غایبی هستم که هست حاضر
آن کس که در هر کاری هست ماهر
از...
گل خورشید پژمرده ست،می دانی؟...نمی دانی
دلِ آیینه آزرده ست،می دانی؟... نمی دانی
رضاحدادیان
چقدر محو شوم هر روز
در تکراری های دل؟
چقدر محو شوم هر روز
در مات های آیینه ی احساسم؟
زهرا حکیمی بافقی (کتاب ترنّم احساس)
پلک وا کردم ،پُراز فریاد شد آیینه ام
پلک بستم،چشم های بی زبانم پاک شد
رضا حدادیان
۱۴۰۲/۳/۲۲
لحظه به لحظه دل به دیدار تو تنگ است
هر ثانیه دل منتظرت گوش به زنگ است
در قصه ی آغوش تو عشق پر خطر است
تو ماه در این قصه و دل بچه پلنگ است
بی گمان مستی در آغوش تو آسان بشود
آغوش تو آغوش نه یک مزرعه...