متن ترانه عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات ترانه عاشقانه
بازم چشای تو
بازم دل شیدا
پای دل من با
عشق تو شد امضا
بازم خیال تو
بازم دل بیمار
سخته چشات باشه
تشنۂ یک دیدار
در چشمانت اقیانوسِ وارونه ایِ
از ستارهها جوشید
قلبم پروانهای از جنسِ ابر شد
و در آتشِ بوسهات ذوب گردید
زمان چون شمعِ نرمِ شد،
و عشق تو را بر ساحلِ
رویاهایم ریخت
ای فلک خانه ات ویران
سینه مجروحم زندان آرزوست
بیتو، قلمم در دلم مومیایی شد،
دفترم تنها تالارِ سوگواریست
هر سطر، تابوتیست
برایِ واژههایی که مردهاند.
#چامک_شعر_کوتاه
(شب)
شب را در گلو بریدم؛
رویا، جوانه زد بر لبِ زخم،
صبح، بیدارِ بیآرزو.
تو چرا لج می کنی با خودت درگیری ؟
تکلیفت معلوم نیست از من چرا در میری ؟
پیش خودت فکر کردی من یه آدم مغرورم
اصلا نفهمیدی که من تو عشق تو مردودم
من دلم رو به سوی تو هل دادم
افسوس که من یه گل مردابم
خسته ام...
عشق من و تو
مثل شیشه و سنگه
مثل میخ و لعله
داره بی خود میجنگه
مث تابش خورشیده
تاوانشو پس میده
چشام بدجوری ترسیده
حاصلش یه سیب گندیده
کجای راهو اشتباه کرده ؟
دلی که تورو انتخاب کرده
بغضم تو گلو انفجار کرده
اشکام مثل انتظار سرده
وقتی تو...
از نگاهت میتراود زندگی رویایِ فردا را
میرباید هر دلِ عاشق جمالِ نابِ لیلا را
زِ تصویر تو می سازم چنان رویای زیبا را
که هر عاشق در آن بیند قشنگی زلیخا را
آفتاب روشن چشمِ تو، جانم را جلا بخشد
به یک لبخند میگبری زِ جانم جمله غم ها...
خاطرتِت چه طعمِ خوبی داشت
طعمِ چای و نباتِ تو کافه
عطرِ نابِ گلابِ قمصر بود
میکسِ قهوه میونِ نسکافه...!!!
چه آسون میشکَنی دل رو تو سینه
میگی که رَسمِ روزِگار هَمینه
چه سخته کندنِ دل از نگاهِت
تو میگی دیگه نیست چِشمام به راهِت
چه فرقی می کنه بود و نبودم
نباشی بی تو من بی تار و پودم
صدایی از رویِ لَبات نمیاد
نِگامُ دیگه اون نِگات نمی...
هر لحظه؛ نو به نو
موجی نو میگیرد
قاموس احساسم
سرایش ترانهی ناب نگاهت را
دوست دارم که عاشقت باشم
درهمین لحظه های دور از تو
عشق تو ازبرای من باشد
یک جهان پراز غرور از تو
مثل دریای پر خروش دلم
مثل آبی آسمان صبور
دوست دارم کنار من باشی
مثل صبحی که میتراود نور
لحظه های بدون تو عمریست
هرکدامش برای خود سالی...
من عاشق تو هستم
این گفتگو ندارد
این قلب پاره پاره
جای رفو ندارد
بگذار ردای تابستان
هم آغوش مرد گُر گرفته پاییز شود
و هژمونی عاشقانه ای رخ دهد
شاید این بار
پاییز آبستن رخدادی شیرین تر شود
و برگها
با زمزمهای از خاطرات کهنه
بر شانههای باد بنوازند
تا هر کوچه
عطر قدمهای نیامدهات را
در آغوش بگیرد
و شاید
در این...
چه سخته که: نباشی پیشِ قلبم
نگیری، از من احساساتِ مبهم
تو میدونی نفس هستی برایم
نکن حالِ هوای حسّمو دم
دلم میخواد بیای پیشم بمونی
برام بازم، از احساسِت بخونی
لبم تب کرده واس جام لبهات
گلم! ایکاشکی اینو بدونی
تا تو هستی پُر از حس عاشقانه می شوم
با یک بغل اطلسی به دیدار آفتاب می روم
تو خورشید منی لَختی بتاب جانم تازه شود
با جان و دل بهانه نه پر از ترانه می شوم
یه سوالِ بی جوابه؛
قفس عاشقِ پرنده َ ست
اگه از قفس رها شه
کی می بازه؟ کی برنده َست؟
تا تو را دیدم از آن لحظه زمان هم یَخ زد
من خلافِ جهتِ عقربه ها خواهم رفت...
چه جوری ذهنمُ از
خاطره هات پاک کنم
کاشکی میشد قلبمُ
پای چشمات خاک کنم
دلم خراب عشقه
بی تو آباد نمیشه
تورفتی و واسۂ
مُردن آماده میشه 😭😭😭