فرانک (رضائی)
فرانک رضائی نویسنده نمایشنامه، فیلمنامه، رمان و جملات قصار چاپ کتاب متون اتودیک بازیگری به قلم فرانک رضائی منتشر شده در نشر اختر
ارتباط با آدما خیلی خوبه اما ارتباط مأثر از همشون مهم تره مثل گلی میمونه که خاکش،آبش و نورش به موقع و به جا برای رشد کردنش داده شده.
وقتی ارتباط دونفر صورت می گیره، جاذبه دو طرفه به هم و تکامل چرخه ذهن و تقویت گردش خون و تداوم...
صدای موسیقی رو بلندتر کنید
صدای پچ پچ هاتونو بیشتر کنید و ببرید بالاتر شاید بلکه صدای منو شنیدید
یه چایی بریزید و بزارید روی میز قبل از اینکه سرد بشه، داغ داغ بخورید تا ذهنتون آماده بشه به حرفهایی که میگم
شنیدم میگن آدم آدم رو میکشه ببخشید خندم...
اگر وارد خانه ات نمی شوند، آنرا بکوب و دوباره از نو بساز
اینبار در حین ساختنش خودت نظاره گر باش
نظم تو به ترتیب و قانون مند ساخته بشه، به خانه ات که هیچ به درون خانه ات هم می آیند و درو دیوارهایش را هم می بوسند
اگر رنج نبود، هیچ انسانی توانمند به دانایی نمیشد
ذات رنج کوبیدن و از نو ساختن بشر است
که اگر بشر رضایت داشته باشد به حضور رنج و عادت کند به بودنش و دانندگی اش را پس بکشد،
هیچ دستاوردی را نمی تواند به جان بخرد
یک جامعه از بی خردی و بی سوادی مردمانش فرو می ریزد ،
ملت آگاه دائما مطالعه می کنند به دنبال دانش می روند و هر روز یادگیری را برای خود نان می کنند
در نتیجه بر این اساس هیچ حکومتی نمیتواند سوار همچنین مردمان باشعوری باشد، و هر حکومتی...
اگر دیوار خانه ات را بشکافی، می بینی که بیرون از خانه ات چه خبرهایی منتظر رسیدنت هستند
اما تو همین خانه را برای خودت یک سکوت پر از فریاد کرده ای و نمیدانی بیرون از خانه ات چ خبر است
تو خوشبختی را فقط در خانه ات دیده ای...
انسان، هرلحظه از کنار بادها می گذرد. بادهایی که به تمام سمت و سوی او می وزند. این باد است که می آید تا یک تارموی سفیدت را با خود ببرد وگردوخاک های لباس هایت را بتکاند و تمام تنت را بلرزاند
عروس زیبا تو چه بر تن کرده ای که زیباییت
سوزناک است
سفیدی رخت نغمه ای ندارد، در سکوت بر روی زمین می خوابی
نغمه ات خاموشی است
شهر از رقص تو مبهوت مانده است ، این نقش و نگار هایت به زمین فرصت خفتن در لحظه پاکیزگی داده است...
نویسنده نباید موضوعی را پیش بگیرد و شروع به نوشتن کند
نویسنده یکجا می نشیند، موضوع ها نه یکی، نه دوتا خود به خود می آیند
از یک صدا، از یک حرکت، از یک نگاه از اینها می آید
اگر حافظ خوبی در انتخابت نباشی، و نسبت به جایگاهت مسؤل و متعصب نباشی، دیگران به جای تو جای تو را می گیرند
بگردید در تمام نقطه شهر هنرمند هست
از بازیگر گرفته تا شاعر و نقاش و عکاس و نویسنده.
آنقدر زیاد هستند که گاهی یادمان می رود که نام آنها هم هست
مهم، انتخاب نیست
در گوشه کناره های شهر، از همه رقم انتخاب ها هستند
مهم، موفق شدن و شناخته...
چقدر ظالم بودم تا زمانی که نمی فهمیدم که این منم که به خودم ظلم می کنم
اگر عصبانی می شدم این تمام وجودم بود که با من برای رنج بعدی ام آمادهٔ حرکت می شد
برای وجودم فرقی ندارد که من خوشحالم و یا عصبی کار وجودم کنترل من...
شاید کاری که در حق خودم انجام می دهم، عادلانه نباشد
اما من هر موقع که به عنوان منتقد تمام خودم را نگاه می کنم و می شنوم به این درک می رسم که بله من هنوز به آن چیزی که در مورد خودم می خواهم برسم، نرسیدم و این...
تعصب، به نظرم مهم ترین کلمه ای است که باید در انتخاب هایت، نقش داشته باشد
این کلمه بیشتر در حفظ شغلت، کارت درد تو را تسکین می بخشد.
چقدر ظالم بودم تا زمانی که نمی فهمیدم که این منم که به خودم ظلم می کنم
اگر عصبانی می شدم این تمام وجودم بود که با من برای رنج بعدی ام آمادهٔ حرکت می شد
برای وجودم فرقی ندارد که من خوشحالم و یا عصبی کار وجودم کنترل من...
انسان، هرلحظه از کنار بادها می گذرد. بادهایی که به تمام سمت و سوی او می وزند. این باد است که می آید تا یک تارموی سفیدت را با خود ببرد وگردوخاک های لباس هایت را بتکاند و تمام تنت را بلرزاند
آدم هرکاری بخواهد می تواند انجام دهد
آزاد است
می تواند تمام پرندگانی که سر راهش برای پرواز قرار می گیرند را بدون درنظر گرفتن هدف و مقصدشان راهی سفر خودشان کند
اما هر پرنده ای به یک امیدی رو به روی هرانسانی ظاهر می شود
یکی برای نان، یکی...
هرجایی که می رین، نهایت استفاده رو از خودتون بکنین
این جسم، این ذهن برای شماست و همیشه در حال حرکته
وقتی در جایی منتظر می مونین، از وقتتون به جای انتظار، بهره مند بشید
همون لحظه شروع کنید به یادگیری
یادتون باشه که قدرت تفکری که در لحظه ایجاد...
انسان قادر است همیشه کارهایی را انجام بدهد که مورد استفاده عام قرار بگیرد
زندگی روزمرگی و من های انسان به کار هیچ انسانی نمی آید
این هسته ای که روی سر انسان قرار گرفته است، برای بهره مندی از شیوه چیدمان ابزارات لازم برای ساختن خانه ای است که...
بودند کسانی که قبل تر ها در زندگی هاتون نقش داشتند، بعضی ها پر رنگ ترو بعضی ها کم رنگ تر. همانند شب و روز، گاها در روشنایی نقش بازی می کردند و گاها در تاریکی.
آن افراد هم اینگونه اند، حالا نیستند و هرکدام از آنها در گوشه ای...