دل رمیده ی ما را به چشم خود مسپار سیاهِ مست چه داند نگاهبانی چیست
میخندی و با خندهی تو غرق امیدم پس فکر گزافیست که همدرد نباشی... . .
یادم نمیکنی و ز یادم نمیروی ! یادت بخیر یار فراموشکار من...
تا نگاهم بکنی از هیجان خواهم مُرد آنکه با چشم خود آدم بکشد قاتل نیست
نفسم میگیرد... درهوایی که نفس های تونیست...
عشق یعنی یه دقیقه بغل کردنش تا یه هفته آرومت کنه ️️️
انگاری آمده باشی! عطرت پخش شده، در همه جا...
جمعه بی تو دلتنگی اش بند نمی آید!
جمعه همه چیز تعطیل است اِلا دوست داشتن تو
جمعه ها شرح دلم یک غزل کوتاه است که ردیفش همه دلتنگ توام می آید
میخام باشی و باشم تا دم مرگ
تهمت نالایقی بر ما زدی،باشد قبول در پی لایق برو،ما هم تماشایش کنیم
وُجُودَت تَسکینی ست بَرایِ قَلبِ پر از آشُوبَم ️️️
جای جای این زمین هوآیش به هوآیِ آغوش تُ نمے رسد
دوستَش دارم،دوستَم دارد وَ این عاشقانه ترین داستان کوتاه دُنیاست
گاهی هم دروغ خوبه مثلاً میگم سردمه تا به این بهونه درآغوشم بگیری
هر چیزی حدی داره بجز عشقِ من به تُ
پنج شنبه است و دلم برای آنهایی که دیگر ندارمشان تنگ است.
بی عشق جهان یعنی یک چرخش بی معنی
عشق یعنی روزهای طلایی یه شب خوب دوتایی من کنارت بی قرارم بی قرارم
شده از درد بخندی که نبارد چشمت؟ من در این خنده ی پر غصه مهارت دارم...
مثل سیگار روشنی که نه کشیدی و نه خاموش کردی،لای انگشتات سوختم و تموم شدم...
نبض هر ثانیه ی منی
همه تو را میبینند اما من احساست میکنم...