خبرت هست شدی صاحب هر بند دلم
مقدار یار همنفس چون من نداند هیچ کس
ما دهن باز کنیم دهن خیلیا بسته میشه
ای جنون عمریست میخواهم دلی خالی کنم
ور هیچ نباشد چو تو هستی همه هست
ای جان چو رو نمودی جان و دلم ربودی
تلخ که باشی مگس دورِت کمتره :)
چتری نیست برای چترهای خیس
بنشین، که ترا نیست کسی یار تر از من
بهشت یه جا رو زمین با توعه
° سکوت آرامش من است °
تو بخند تا دگران کور شوند از حالت
ای دیر به دست آمده بس زود برفتی
جان ها همه پا کوبند آن لحظه که دل کوبی
خاطرات کودکی زیباترند یادگاران کهن ماناترند
بهتر از من زیاده ولی بد ذات تر از تو جایی نیست.
بی صورت او مجلس ما را نمکی نیست
هیچ هیچست این همه هیچست و بس
یه فراموشیِ عمیق،نیازمه!
سلام بر تو که روی تو روشنایی ماست
مرا بوسیدی و پاییز من هم شد تماشایی!
شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد
قلم نوشت کاغذ گریست از غم نگارنده...
نور دو دیده منی دور مشو ز چشم من