متن اشعار رها شفیعی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار رها شفیعی
گفتم: دوست دارم گوشه ی دنجِ خا نه ام را تا نفسی دوباره بگیرم
با تعجب پرسید چرا؟!
نگاهم را سمت آغوشش چرخاندم
لبخندی زد و باز کرد
او خوب مرا می فهمد.
رها پاییز را اینطوری خطاب می کند؛
ای دستاورد ِ شیرینِ من :
درشبهای بلند تو بود
که برای چشمهای او شعر بافتم...
تو سَراسر ِمنی
که در آرام ترین حالت ممکن
پریشانی هایم را می فهمی...
آرامش از دستان تو آغاز می شود
و عادت وحشی بودنم را کنار می زند
و هوای سرد شهر با بوی نفس های تو گرم میشود.
در غیاب تو
ودر خیالم
به تماشای تو می نشینم
در چشمانت
پریشانی موهایم،
ذوق چشمانم و
لبخند لبانم را می بینم
که یک بوسه ی گرم ویرانش کرده
حتی عطر تنت هم درمان این ویرانی را نمی کند
درنسخه ی درمانم نوشته شده
بی رحمانه با چشمانت جانش را...
باران بوسه های بی امان خدا بر تن های تنهاست
ناگهانی
تندِ تند
بی مکث
بازیگوشانه
و لرزه های ریز
تا سیرابت کند
دل دیوانه پسندم را لاله به لای برگهای پاییز بگذار و بگذر؛
من حتی قطعهای از تو را کنار خود ندارم
لمس خیالت لذتی کوچک و کوتاه ست
میدانی؟!
تو مرا از دلم به دار آویختی!
و من روزهایم را شبیه موهایم می بینم