خوشتر از طرز نگاهت در جهان موجود نیست
گرمای لب های تو شبیه کرسی زمستانهای مادربزرگ ریشه جانم را گرما می بخشد...
زندگی همین لحظه های کوچکی ست که داریم به چیزهای بزرگ فکر می کنیم !
درمان تبم، بوسه ای از توست که عمریست ویروس ترین عشقِ تو افتاده به جانم
من آمده ام، تا همه ی عمر بمانم
تو همان ناب ترین جاذبه ی دنیایی ...
بوی عطرت که شنفتم به لبم جان امد منم ان گل که نچیدی و زمستان امد...
سعی من در سربه زیری بی گمان بی فایده ست تا تو بوی زلفها را می فرستی با نسیم
وقتی تو باشی دیگه فرقی نمیکنه چی ندارم
لیاقت من ایراد داشت یا معرفت تو...
چه غم بار وقتی نمی دانی گم کرده ای یا گمشده ای؟
من اگر مرغ هم بودم بازهم براى رسیدن به آرزوهایم پرواز میکردم
من برای زندگی تو را بهانه میکنم
کدام پل در کجای جهان شکسته است که هیچ کس به خانه اش نمی رسد
دنیای ما به دلخوشی آخرت گذشت
حالِ یک دل را اگر کردی خراب آماده باش اشکِ چشمِ دلشکسته خانه ویران می کند
ما به جرم ساده لوحی این چنین تنها شدیم مردمان این زمانه با دو رنگی خوش ترند
عشق فقط اونجاش که الکی میگی که سردمه تا اون چفتت کنه تو بازوهای مردونش
زمستون امسالم قشنگه چون دستای گرم تورو دارم
خط به خط بودنت را دوست دارم
گرفته تر از ماه گرفتگی آفتاب گردان
پیدایت نیست راه به انتظار تو تب کرده
بی پرده نیمی در بندلباس خواب ماه گرفتگی
تنها، من ومحبوبه ی شب در تماشای خسوف